حضرت مسلم (ع)محرم 1435ه.ق 1392
من تشنه دیدار توام یوسف زهرا
جان بر کف بازار توام یوسف زهرا
دلباخته دار توام یوسف زهرا
سوگند به خونی که برون از دهنم ریخت
من تشنه دیدار توام یوسف زهرا
هر سو بکشانند به هر کوچه تنم را
در سایه دیوار توام یوسف زهرا
با آنکه به عشقت پدر پنج شهیدم
بی مایه خریدار توام یوسف زهرا
تنها نه همین لحظه که در کوفه غریبم
یک عمر گرفتار توام یوسف زهرا
بگذار لب تشنه ببرّند سرم را
زیرا که خریدار توام یوسف زهرا
از کثرت پیکان به بدن رسته دو بالم
من جعفر طیار توام یوسف زهرا
دستم ز قفا بسته سرم نیز شکسته
من جای علمدار توام یوسف زهرا
فریاد ز هر زخم تنم خیزد و گویم
من یاور بی یار توام یوسف زهرا
من "میثم" دلباخته ام گر بپذیری
خاک ره زوار توام یوسف زهرا
**********************
زخم دوباره
ز بام کوفه می کنم تو را نظاره یا حسین!
تو هم مرا نظاره کن به یک اشاره یا حسین!
سرو به خون نشسته ام، زائر دست بسته ام
سلام می فرستمت از لب پاره یا حسین!
لحظه به لحظه دم به دم، مرگ دوباره دیده ام
بس که رسیده بر تنم، زخم دوباره یا حسین!
میان خندة عدو بهر تو گریه می کنم
بلکه به اشک دیده ام کنی نظاره یا حسین!
تیر به چلة کمان، کمان به دست حرمله
میا به کوفه رحم کن به شیرخواره یا حسین!
پرده کنار رفته و می نگرم به دخترت
نه معجرش بود به سر، نه گوشواره یا حسین!
هدیة حاجیان بود به مسلخ ولا یکی
مرا بود در این منا دو ماه پاره یا حسین!
به آسمان دیده ام، نظاره کن که دم به دم
در آفتاب ریختم بر تو ستاره یا حسین!
نگه به مکه دوختم چو شمع بر تو سوختم
درون سینه ام شده نفس شراره یا حسین!
کرم کن و به یک نظر به نظم "میثمت" نگر
که کرده سوز او اثر به سنگ خاره یا حسین!
|
اشعار شب اول محرم اشعار شهادت حضرت مسلم علیه السلام *** آقا سلام می دهم از جان و دل به تو تا این که بشنوم «وَ علیک السّلام» را آقا کمی اجازه بده درد دل کنم امّا خودت بگو که بگویم کدام را؟! کوچه به کوچه می روم و گریه می کنم از دست بی وفایی این نانجیب ها گفتم بیا به کوفه پشیمان شدم حسین کوفه میا امام غریب قریب ها! این مردمی که بنده ی دینار و درهمند یک یک تمام بیعتشان را شکسته اند این نان به نرخ روز خوران قسم فروش دست مرا ز حیله و نیرنگ بسته اند تّجار کوفه فکر ادای نماز شکر از بس که کارشان سر و سامان گرفته است فهمیدم از شلوغی بازارهای شهر کار تمام نیزه فروشان گرفته است این جا همه به فکر خرید لوازمند اجناسشان شده سپر و خنجر و کمان در انتظار روز پذیرایی تواند آذین شهرشان شده سرنیزه و سنان بازی کودکانه ی اطفالشان شده پرتاب سنگ بر نوک نیزه ز روی بام وقتی که می خورد به هدف ضربه هایشان حس می کنند از این که گرفتند انتقام دیدم به دست حرمله تیر سه شعبه ای کز دیدنش تنور دلم پر شراره شد از هر هزار تیر یکی هم خطا نرفت از ضرب شست او جگرم پاره پاره شد نقشه برای دخترک تو کشیده اند کوفه میا که کوفه پر از قوم کافر است در بین هر محله شان هر شبانه روز حرف از کنیز بردن و خلخال و معجر است
************************* وقتی که می رفتند دنیا گریه میکرد شهر مدینه مثل زهرا گریه میکرد وقتی که می رفتند پشت پای آنها چشمان جبرائیل حتی گریه میکرد پائین پای ناقه مریم گریه میکرد دورِ سر گهواره عیسی گریه میکرد این است آن داغ عظیمی که برایش حتی میان تشت یحیی گریه میکرد این است زینب بانویی که زیر پایش زانوی لرزه دار سقا گریه میکرد بوسید اکبر دستهای مادرش را در زیر چادر، ام لیلا گریه میکرد بر روی دامن مادری در گوش طفلش آهسته تا میگفت لالا گریه میکرد یک کاروان گریه شد وقتی رقیه با گفتن بابا، بابا گریه میکرد در زیر پای محمل مستوره عشق منزل به منزل ریگ صحرا گریه میکرد وقتی که میرفتند عالم سینه میزد وقتی که میرفتند دنیا گریه میکرد *************** لسلام علیک یا سفیرالحسین اشعار شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام *** سوي کوفه ميا که پيچيده بوي غربت ميان هر کوچه باز تکرار بي وفائي هاست باز دستان بسته در کوچه
حسّ دلتنگي قفس دارد آسمان کوچ کرده از اين شهر عشق و احساس و عزت و غيرت هم زمان کوچ کرده از اين شهر
اين قبيله چقدر بي دردند بي حيائي ست خصلت کوفه مشکها طعم تشنگي دارد و سراب است بيعت کوفه
غربت زائر غريبي را به نظاره نشسته اند آقا نيزه نيزه در انتظار تواند همه پيمان شکسته اند آقا
در کمين نگاه مهتابند بغض ها ، کينه ها ، کبودي ها و براي تو نقشه ها دارند کوفيان ، شاميان ، يهودي ها
دلشان را ز کينه ي مولا دم بدم پر گدازه مي کردند دل من آه ارباً اربا شد نعل ها را که تازه مي کردند
دگر آقا چه خوب ميفهمم ندبه ي بي جواب يعني چه التماس نگاه لب تشنه ناله ي آب آب يعني چه
ندبه هايي غريب مي بارد صحنه هايي عجيب را ديدم پرده افتاد ! در همين کوچه سر شيب الخضيب را ديدم
گرد خورشيد خون گرفته ي عشق نيزه ها ازدحام مي کردند سنگ ها بر لبي ترک خورده بوسه بوسه سلام مي کردند
سوي کوفه ميا که پيچيده بوي غربت ميان هر کوچه مي شود باز داغ ها تکرار داغ دستان بسته در کوچه ******** نايِ سُبوح ِ تو در نافله خواهند گرفت يك بغل ماه از اين قافله خواهند گرفت وضعشان بد شده از چشم ِ شما ميبينند چشم ِعباس ِ تو با اين گِله خواهند گرفت به حرير ِتن ِ زخميِ تو ده اسب سوار جشن ِ پايانيِ اين قائله خواهند گرفت سخت سرگرم ِ حسابند در آن روز ِكَذا چقدر بابتِ هر سر صله خواهند گرفت از سر ِ پوشيه ي پاره نخواهند گذشت دستِ ناموس ِ تو در سلسله خواهند گرفت سنگ هاي سر ِ هر بام نشاني تو را خوب بر نيزه از آن فاصله خواهند گرفت خستگيِ سفر خواهر دلخونِ تو را همه با كف زدن و هلهله خواهند گرفت (عليرضا شريف)
حضرت مسلم ( نوحه اول) یاحسین کن نگهم عاشقی شد گنهم
کیستم من؟ خونِ خونِ حضرت ربّ جلیلم
در مدح و مصیبت حضرت مسلم ابن عقیل کیستم من؟ خونِ خونِ حضرت ربّ جلیلم
کوچه ها تاریک و سرده خالی از یه دونه مرده
زانو شو بغل گرفته در فغان و شور و شینه شاعر:سعید توفیقیا ******************** زمزمه میـــــا کوفه گلِ زهرا، ببین شد مُسلمت تنها
مقـــــام و حجــــر و رکن من حـــــــریــــم قبـله ام باشی
ای طوعه من غریبم، بی یار غم نصیبم
رحمی نما به حالم، گر پیرو کتابی شاعر:محمد نعیمی
بنویسید مرا یار اباعبدالله
تا خداهست خریدار اباعبدالله
حضرت مسلم ( نوحه اول )
غلامرضا سازگار
به مناسبت شهادت حضرت مسلم بن عقیل (ع) در شهر کوفه مردی ، غمگین نماز می کرد با خالق دو چشمش ، راز و نیاز می کرد افشاء برای دیوار، در کوفه راز می کرد لب را برای شکوه، از کوفه باز می کرد ای شهر بی وفایی، ای مردم منافق بهر دو روز دنیا، دلبستگان عاشق با نامه های بسیار، من را فریب دادید حکم از برای مرگ، خدّالتّریب دادید رفت و کنار بیتی، بنشست چون یتیمان از تشنگی لبانش، خشکیده شد فراوان ناگه زنی ز خانه، آمد برون و پرسید ای خسته از زمانه، اینجا چرا نشستید؟ گفتا که من غریبم ، دشمن نِیَم حبیبم بر درد دین مردم، حقا که من طبیبم برخیز ای مسلمان، بگذار پا بدیده برخیز کز دو چشمم، بهر تو خون چکیده لب تشنه بود مسلم، آورد بهر او آب جسمش ز تشنه ماندن ، دیگر نبود در تاب امّا ز دردِ ارباب، بسیار دیده تر کرد از داغِ عشق او هم، شب را به گریه سر کرد سروده جعفر ابوالفتحی
دوباره فصل غم اومد
ماه روضه های مقتل |