من تشنه دیدار توام یوسف زهرا

جان بر کف بازار توام یوسف زهرا
دلباخته دار توام یوسف زهرا
سوگند به خونی که برون از دهنم ریخت
من تشنه دیدار توام یوسف زهرا
هر سو بکشانند به هر کوچه تنم را
در سایه دیوار توام یوسف زهرا
با آنکه به عشقت پدر پنج شهیدم
بی مایه خریدار توام یوسف زهرا
تنها نه همین لحظه که در کوفه غریبم
یک عمر گرفتار توام یوسف زهرا
بگذار لب تشنه ببرّند سرم را
زیرا که خریدار توام یوسف زهرا
از کثرت پیکان به بدن رسته دو بالم
من جعفر طیار توام یوسف زهرا
دستم ز قفا بسته سرم نیز شکسته
من جای علمدار توام یوسف زهرا
فریاد ز هر زخم تنم خیزد و گویم
من یاور بی یار توام یوسف زهرا
من "میثم" دلباخته ام گر بپذیری
خاک ره زوار توام یوسف زهرا

**********************

زخم دوباره

ز بام کوفه می کنم تو را نظاره یا حسین!
تو هم مرا نظاره کن به یک اشاره یا حسین!
سرو به خون نشسته ام، زائر دست بسته ام
سلام می فرستمت از لب پاره یا حسین!
لحظه به لحظه دم به دم، مرگ دوباره دیده ام
بس که رسیده بر تنم، زخم دوباره یا حسین!
میان خندة عدو بهر تو گریه می کنم
بلکه به اشک دیده ام کنی نظاره یا حسین!
تیر به چلة کمان، کمان به دست حرمله
میا به کوفه رحم کن به شیرخواره یا حسین!
پرده کنار رفته و می نگرم به دخترت
نه معجرش بود به سر، نه گوشواره یا حسین!
هدیة حاجیان بود به مسلخ ولا یکی
مرا بود در این منا دو ماه پاره یا حسین!
به آسمان دیده ام، نظاره کن که دم به دم
در آفتاب ریختم بر تو ستاره یا حسین!
نگه به مکه دوختم چو شمع بر تو سوختم
درون سینه ام شده نفس شراره یا حسین!
کرم کن و به یک نظر به نظم "میثمت" نگر
که کرده سوز او اثر به سنگ خاره یا حسین!

محمد فردوسی ... اشعار شب اول محرم حضرت مسلم علیه السلام

 اشعار شب اول محرم

اشعار شهادت حضرت مسلم علیه السلام

***

آقا سلام می دهم از جان و دل به تو

تا این که بشنوم «وَ علیک السّلام» را

آقا کمی اجازه بده درد دل کنم

امّا خودت بگو که بگویم کدام را؟!

کوچه به کوچه می روم و گریه می کنم

از دست بی وفایی این نانجیب ها

گفتم بیا به کوفه پشیمان شدم حسین

کوفه میا امام غریب قریب ها!

این مردمی که بنده ی دینار و درهمند

یک یک تمام بیعتشان را شکسته اند

این نان به نرخ روز خوران قسم فروش

دست مرا ز حیله و نیرنگ بسته اند

تّجار کوفه فکر ادای نماز شکر

از بس که کارشان سر و سامان گرفته است

فهمیدم از شلوغی بازارهای شهر

کار تمام نیزه فروشان گرفته است

این جا همه به فکر خرید لوازمند

اجناسشان شده سپر و خنجر و کمان

در انتظار روز پذیرایی تواند

آذین شهرشان شده سرنیزه و سنان

بازی کودکانه ی اطفالشان شده

پرتاب سنگ بر نوک نیزه ز روی بام

وقتی که می خورد به هدف ضربه هایشان

حس می کنند از این که گرفتند انتقام

دیدم به دست حرمله تیر سه شعبه ای

کز دیدنش تنور دلم پر شراره شد

از هر هزار تیر یکی هم خطا نرفت

از ضرب شست او جگرم پاره پاره شد

نقشه برای دخترک تو کشیده اند

کوفه میا که کوفه پر از قوم کافر است

در بین هر محله شان هر شبانه روز

حرف از کنیز بردن و خلخال و معجر است

 

محمد حسین رحیمیان ... اشعار شب اول محرم،اشعار حضرت مسلم علیه السلام

 

اشعار شهادت حضرت مسلم علیه السلام

***

پهن شد سفره دل، بوی خدا آمده است

به تن شاه و گدا رخت عزا آمده است

در و دیوار حسینه چرا گریان است ؟

نکند فاطمه در روضه ما آمده است ؟

ده شب و روز همه سینه زنان سیرابند

فصل آب آوری شاه وفا آمده است

مژده ای می رسد از پنجره فولاد رضا

سوی ما تذکره کرببلا آمده است

کوچه سینه زنی ارث شهیدان برماست

روزی ما زعطای شهدا آمده است

دم ای اهل حرم باز بگیرد ناظم

حضرت ام بنین با قد تا آمده است

ذهن درگیر سوالی است دوباره امسال

ارمنی در وسط روضه چرا آمده است ؟

بیست روز است ز دروازه شهر نیرنگ

ناله کوفه میا کوفه میا آمده است

 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شب اول محرم ، شهادت حضرت مسلم علیه السلام

اشعار شب اول محرم

اشعار شهادت حضرت مسلم علیه السلام

***

كوفه را با تو حسين جان سر و پيماني نيست

هرچه گشتم به خدا صحبت مهماني نيست

 

به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسيد

آن چه مانده ست مرا غيره پشيماني نيست

 

كارم اين است كه تا صبح فقط در بزنم

غربتي سخت تر از بي سر و ساماني نيست

 

جگرم تشنه ي آب و لبِ من تشنه ي توست

بين كوفه به خدا مثل ِ من عطشاني نيست

 

من از اين وجه ِ شباهت به خودم ميبالم

قابل سنگ زدن هر لب و دنداني نيست

 

من رويِ بام چرا؟ تو لبِ گودال چرا؟

دلِ من راضي از اين شيوه يِ قرباني نيست

 

موي من را دم دروازه به ميخي بستند

همچو زلفم به خدا زلف پريشاني نيست

 

زرهم رفت ولي پيرهنم دست نخورد

روزيِ مسلمت انگار كه عرياني نيست

 

كاش ميشد لبِ گودال نبيند زينب

بر بدن پيرُهَن ِ يوسفِ كنعاني نيست

 

سوخت عمامه ام امروز ولي دور و برم

دختر ِ سوخته يِ شام غريباني نيست

 

هرچه شد باز زن و بچه كنارم نَبُوَد

كه عبور از وسط شهر به آساني نيست

 

دستِ سنگين، دلِ بي رحم، صفات اينهاست

كارشان جز زدن سنگ به پيشاني نيست

 

دخترم را بغلش كن به كنيزي نرود

چه بگويم كه در اين شهر مسلماني نيست

************************* 

وقتی که می رفتند دنیا گریه میکرد

شهر مدینه مثل زهرا گریه میکرد

وقتی که می رفتند پشت پای آنها

چشمان جبرائیل حتی گریه میکرد

پائین پای ناقه مریم گریه میکرد

دورِ سر گهواره عیسی گریه میکرد

این است آن داغ عظیمی که برایش

حتی میان تشت یحیی گریه میکرد

این است زینب بانویی که زیر پایش

زانوی لرزه دار سقا گریه میکرد

بوسید اکبر دستهای مادرش را

در زیر چادر، ام لیلا گریه میکرد

بر روی دامن مادری در گوش طفلش

آهسته تا میگفت لالا گریه میکرد

یک کاروان گریه شد وقتی رقیه

با گفتن بابا، بابا گریه میکرد

در زیر پای محمل مستوره عشق

منزل به منزل ریگ صحرا گریه میکرد

وقتی که میرفتند عالم سینه میزد

وقتی که میرفتند دنیا گریه میکرد

***************

لسلام علیک یا سفیرالحسین

اشعار شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

***

سوي کوفه ميا که پيچيده

بوي غربت ميان هر کوچه

باز تکرار بي وفائي هاست

باز دستان بسته در کوچه

 

حسّ دلتنگي قفس دارد

آسمان کوچ کرده از اين شهر

عشق و احساس و عزت و غيرت

هم زمان کوچ کرده از اين شهر

 

اين قبيله چقدر بي دردند

بي حيائي ست خصلت کوفه

مشک‌ها طعم تشنگي دارد

و سراب است بيعت کوفه

 

غربت زائر غريبي را

به نظاره نشسته اند آقا

نيزه نيزه در انتظار تواند

همه پيمان شکسته اند آقا

 

در کمين نگاه مهتابند

بغض ها ، کينه ها ، کبودي ها

و براي تو نقشه ها دارند

کوفيان ، شاميان ، يهودي ها

 

دلشان را ز کينه ي مولا

دم بدم پر گدازه مي کردند

دل من آه ارباً اربا شد

نعل ها را که تازه مي‌ کردند

 

دگر آقا چه خوب مي‌فهمم

ندبه ي بي جواب يعني چه

التماس نگاه لب تشنه

ناله ي آب آب يعني چه

 

ندبه هايي غريب مي بارد

صحنه هايي عجيب را ديدم

پرده افتاد ! در همين کوچه

سر شيب الخضيب را ديدم

 

گرد خورشيد خون گرفته ي عشق

نيزه ها ازدحام مي کردند

سنگ ها بر لبي ترک خورده

بوسه بوسه سلام مي کردند

 

سوي کوفه ميا که پيچيده

بوي غربت ميان هر کوچه

مي شود باز داغ ها تکرار

داغ دستان بسته در کوچه

********

نايِ سُبوح ِ تو در نافله خواهند گرفت

يك بغل ماه از اين قافله خواهند گرفت

وضعشان بد شده از چشم ِ شما ميبينند

چشم ِعباس ِ تو با اين گِله خواهند گرفت

به حرير ِتن ِ زخميِ تو ده اسب سوار

جشن ِ پايانيِ اين قائله خواهند گرفت

سخت سرگرم ِ حسابند در آن روز ِكَذا

چقدر بابتِ هر سر صله خواهند گرفت

از سر ِ پوشيه ي پاره نخواهند گذشت

دستِ ناموس ِ تو در سلسله خواهند گرفت

سنگ هاي سر ِ هر بام نشاني تو را

خوب بر نيزه از آن فاصله خواهند گرفت

خستگيِ سفر خواهر دلخونِ تو را

همه با كف زدن و هلهله خواهند گرفت

(عليرضا شريف)

 

حضرت مسلم ( نوحه اول)

یاحسین کن نگهم عاشقی شد گنهم
بـوی عطـر قـدمت خیـزد از قتلگهم
دورم از شمع ولی، بال و پرم می‌سوزد
«بی‌تو گر آب بنوشم، جگرم می‌سوزد»
یا ابا عبدالله، یا اباعبدالله
یا اباعبدالله، یا اباعبدالله

 


این تو این، زخم تنم خون چکد از دهنم
ذکر «ای وای حسین» شـده آخـر سخنـم
یا حسین مردم کوفه همه، پیمان شکنند
وای اگـر سنگ، بـه پیشانـی زینب بزنند
یا ابا عبدالله، یا اباعبدالله
یا اباعبدالله، یا اباعبدالله

من شـدم یاور تو بسمل بـی‌سر تو
چه کنم گر نکنم گریه بر اصغر تو
شـرر تشنگی و کودک بی شیر، کجا؟
گلوی کودک ششماهه کجا، تیر کجا؟
یا ابا عبدالله، یا اباعبدالله
یا اباعبدالله، یا اباعبدالله

کوفیان می‌شکنند شاخۀ یاس تو را
از بدن قطع کنند دست عباس تو را
نه فقط از اثر سنگ، سرت می‌شکند
از غم مـرگ برادر، کمرت می‌شکند
یا ابا عبدالله، یا اباعبدالله
یا اباعبدالله، یا اباعبدالله

سر من از لب‌بام می‌دهد بر تو سلام
سر تو بـر سر نی راهـی کوفه و شام
تن من، در وسط کوچه، چو قرآن، پامال
تن تـو، زیـر سـم اسـب، کنـار گـودال
یا ابا عبدالله، یا اباعبدالله
یا اباعبدالله، یا اباعبدالله

 

 

کیستم من؟ خونِ خونِ حضرت ربّ جلیلم

 

در مدح و مصیبت حضرت مسلم ابن عقیل

کیستم من؟ خونِ خونِ حضرت ربّ جلیلم 
اولین قربانی ثارالله از نسل خلیلم 
آل عصمت را فدایی آل هاشم را سلیلم 
دست بسته، تشنه لب، در یاری قرآن، قتیلم 

در به در، در کوچه‌های کوفه، عالم را دلیلم 
من خروشـان، شیـر ثارالله، فرزنـد عقیلم 

پهندشت کربلای کوفه، میدان قیامم 
کوفه باشد، هم زمین کربلا، هم شهر شامم 
می‌رسد بوی وصال از سنگ دشمن، بر مشامم 
بی‌امامم آب گردد آتش سوزان به کامم 

با امامم تشنگی خوشتر زآب سلسبیلم 
من خروشان، شیر ثارالله، فرزند عقیلم 

پای تا فرقم، حسینی، فرق تا پایم خدایی 
پنج فرزندم بُوَد در یاری قرآن، فدایی 
روی خونینم، شده آیینۀ ایزد نمایی 
عضوْعضوم، می‌کنند از یکدگر، میل جدایی 

خون به رخ، زیب جمالم زخم‌ها بر نی جمیلم 
مـن خروشـان، شیـر ثـارالله، فرزنـد عقیلم 

کوچه‌ها دریای دشمن بود و من تنهای تنها 
سنگ بود و آتش و شمشیر و تیغ و تیر اعدا 
خستگی بود و عطش بود و دو چشم از اشک دریا 
بودم از روز ولادت، عاشق فرزند زهرا 

هم غریبم، هم اسیرم، هم شهیدم، هم قتیلم 
من خروشـان، شیـر ثـارالله، فرزنـد عقیلم 

سیل اشک از دیده و خون بود، جاری از دهانم 
مدح مولایم، حسین ابن‌علی ورد زبانم 
ریخت قلب زاده مرجانه، از تیغ بیانم 
گرچه بیرون رفت زیر تیغ از تن مرغ جانم 

عزتی از خود نشان دادم، که شد دشمن ذلیلم 
من خروشـان، شیــر ثـارالله، فرزنـد عقیلم 
کوفیان بندند اگر در کوفه بر پا ریسمانم 
یا رود بازار قصّابان تن، بهتر ز جانم 
این مصیبت‌ها بوَد، مُهر کلاس امتحانم 
فاطمه امشب کند، در باغ جنّت میهمانم 

لحظه لحظه می‌رسد بر گوش، بانگ الرحیلم 
مـن خروشـان، شیر ثـارالله، فـرزند عقیلم 

خاک کوچه، سجده‌گاه و بام کوفه، قتلگاهم 
کشتنم گشته ثواب و مهر ثارالله گناهم 
همچو ماه نو، تماشایی شده روی چو ماهم 
مانده بر راس حسین و محمل زینب، نگاهم 

اشکْریزان، در غم آن عصمت رب جلیلم 
من خروشـان، شیـر ثـارالله، فرزند عقیلم 

بام کوفه نه، بود آغوش ثارالله، جایم 
می‌زند، در زیر خنجر، یوسف زهرا صدایم 
خلق را، با دست‌های بسته‌ام، مشکل‌گشایم 
خاک پای میثم تمار مولایش، نمایم 

صدچو «میثم» گر شود در عرصه محشر، دخیلم 
مـن خروشـان، شیـر ثـارالله، فــرزند عقیلم

 

کوچه ها تاریک و سرده خالی از یه دونه مرده

‏یه سفیر تک و تنها توی کوچه­ها می­گرده

عینهو ابر بهاری از چشاش بارون می­باره

گاهی وقتا از غریبی رو دیوارا سر می­زاره

 

زانو شو بغل گرفته در فغان و شور و شینه

غم و غصه­های اون مرد، غم اطفال حسینه

غصه دار و بیقراره می­گه با ناله هماره

علی اصغرو نیارکه حرمله در انتظاره

هی می­گه نیا به کوفه،کوفیا وفا ندارن

زن و بچتو نیارکه کوفیا حیا ندارن

یا حسین نیا به کوفه، شهرکوفه شهر ننگه

بچه­های شهرکوفه دامناشون پر سنگه

ای پسر عم غریبم ای که بر دلم امیری

یه روزی میاد توکوفه خواموت زینب اسیری

‏یه روزی میادکه شهروکوفیا آذین می­بندن

می­کنن هلهله با هم پیش زینبت می­خندن

شکوه می­کنن یتیمات از دل سیاه مردم

یه طرف تموم غم­ها، امون از نگاه مردم

با چشای غرقه در خون، خدا روگواه می­گیرن

معجری به سر ندارن پشت هم پناه می­گیرن

شاعر:سعید توفیقیا

********************

زمزمه

میـــــا کوفه گلِ زهرا، ببین شد مُسلمت تنها

خــــــــداحــــافظ، شــــدم قــــــربانیت مولا

حسینم وای، حسینم وای (2)

صفــــا و مـــــروه ام بــــاشی            منــــا و کعبـــه ام بـــاشی

 

مقـــــام و حجــــر و رکن من            حـــــــریــــم قبـله ام باشی

حسینم وای، حسینم وای (2)

بـــــود ذکـــــر دلــــم یــا رب           بـــــــــــگیرم در دل این شب

کـــــه بـــــــا این کوفۀ ویران           چــــــه سازد خواهرت زینب
حسینم وای، حسینم وای (2)

شاعر:محمد نعیمی

 

ای طوعه من غریبم، بی یار غم نصیبم

من مسلم عقیلم، من نائب حسینم (2)

ای زن مرا ز احسان، مهمان نما به آبی

این قلب تشنه ام را، با آب ده جوابی

 

رحمی نما به حالم، گر پیرو کتابی

تحصیل کن تو ای زن، با این عمل ثوابی

خشکیده مثل چوبی، از تشنگی زبانم

من مسلم عقیلم، من نائب حسینم (2)

باد صبا گذر کن، یکدم بسوی بَطحا

از من رسان سلامی، نزد عزیز زهرا

بر گو میا به کوفه، مسلم غریب و تنها

گشتن خصم جانم، بر قتل من مهیا

در راه عشقت ای شه، من کشته از جفایم

من مسلم عقیلم، من نائب حسینم (2)

طوعه مرا تو امشب در خانه ات کن مهمان

منت بِنه به زهرا، هم بر علی عمران

چون خون دل غذایم، آمده اشک چشمان

چون خون دل غذایم، آمده اشک چشمان

خشنود گردد از، تو آن شاه عالمینم
من مسلم عقیلم، من نائب حسینم (2)

شاعر:محمد نعیمی

 

بنویسید مرا یار اباعبدالله

اولین بنده ي دربار اباعبدالله

منتظر مانده دیدار اباعبدالله

من کجا و سر بازار اباعبدالله

 

تا خداهست خریدار اباعبدالله

 

عاشق آن است که دیدار کند یارش را

بارها جان بدهد دید اگر دارش را

باز آماده کند جان دگر بارش را

فاطمه پیش خدا، پیش برد کارش را

 

هر که افتاد پی کار اباعبدالله

 

من پرم را به روي دست گرفتم،دیدم...

جگرم را به روي دست گرفتم،دیدم...

سپرم را به روي دست گرفتم،دیدم...

تا سرم را روي دست گرفتم،دیدم...

 

راهم افتاده به بازاراباعبدالله

 

وقت هجران به گریبان چه نیازي دارم

به دل بی سروسامان چه نیازي دارم

با لب پاره به دندان چه نیازي دارم

به سرشانه اینان چه نیازي دارم

 

تا سرم هست به دیوار اباعبدالله

 

قبل از آنیکه بیایدخبرم راببرید

زیرپایش مژه چشم ترم راببرید

محضرش دست به دست این جگرم راببرید

گرسرم را و سر دو پسرم راببرید

 

باز هستیم بدهکار اباعبدالله

 

سنگهاخوب نشستندبه پاي لب من

لب من ریخت و پیچید صداي لب من

طیب الله به این لطف و وفاي لب من

بعد ازین آب حرام است براي لب من

 

بسکه لبریزم و سرشار اباعبدالله

 

مانده ازجلوه والاي توحیران،مسلم

جان خود ریخت به پاي توبه یک آن،مسلم

عید قربان شهان،هست فراوان مسلم

من به قربان تونه...جان هزاران مسلم

 

تازه قربان علمداراباعبدالله

 

به ولاي تو نداده ست اذان،هیچکسی

وا نکرده ست به شان تو دهان،هیچکسی

مثل مسلم نبود دل نگران،هیچکسی

بخداوند که در هر دو جهان،هیچکسی...

 

مثل من نیست گرفتاراباعبدالله

 

پیکرم وقف نوك پا زدن طفلان شد

کوچه کوچه سر من بود که سرگردان شد

چه خیالی ست که بازیچه ي این و آن شد

یا که برعکس به میخی تنم آویزان شد
 
دست حق باد نگهدار اباعبدالله

شاعر: علي اكبر لطيفيان

 

حضرت مسلم ( نوحه اول )


امید ولایت، امید حسین
شهید ولایت، شهید حسین

ســر از تــن جدا به راه خدا
سلامٌ علی مسلم ابن عقیل
سلامٌ علی مسلم ابن عقیل

 


به زخم تن و بازوی بسته‌اش
لب پاره و فرق بشکسته‌اش

درود و ســـلام به هر صبح و شام
سلامٌ علی مسلم ابن عقیل
سلامٌ علی مسلم ابن عقیل

سلام خدا بر تن و جان او
به خون گلوی دو طفلان او

شعــار همــه بنـی فاطمـه
سلامٌ علی مسلم ابن عقیل
سلامٌ علی مسلم ابن عقیل
شهیدی که شد کشته پیش از همه
عزادار او حضرت فاطمه

امیــد حسین شهید حسین
سلامٌ علی مسلم ابن عقیل
سلامٌ علی مسلم ابن عقیل

تن پاک او سنگ باران شده
از این غصه، خون، قلب یاران شده

دهــد بــر امام ز کوفــه ســلام
سلامٌ علی مسلم ابن عقیل
سلامٌ علی مسلم ابن عقیل

یگانه سفیر امام زمان
تنش بر قناره، سرش بر سنان

امــان الامــان بنــال آسمــان
سلامٌ علی مسلم ابن عقیل
سلامٌ علی مسلم ابن عقیل

غلامرضا سازگار

 

 

به مناسبت شهادت حضرت مسلم بن عقیل (ع)

در شهر کوفه مردی ، غمگین نماز می کرد

با خالق دو چشمش ، راز و نیاز می کرد

افشاء برای دیوار، در کوفه راز می کرد

لب را برای شکوه، از کوفه باز می کرد

ای شهر بی وفایی، ای مردم منافق

بهر دو روز دنیا، دلبستگان عاشق

با نامه های بسیار، من را فریب دادید

حکم از برای مرگ، خدّالتّریب دادید

رفت و کنار بیتی، بنشست چون یتیمان

از تشنگی لبانش، خشکیده شد فراوان

ناگه زنی ز خانه، آمد برون و پرسید

ای خسته از زمانه، اینجا چرا نشستید؟

گفتا که من غریبم ، دشمن نِیَم حبیبم

بر درد دین مردم، حقا که من طبیبم

برخیز ای مسلمان، بگذار پا بدیده

برخیز کز دو چشمم، بهر تو خون چکیده

لب تشنه بود مسلم، آورد بهر او آب

جسمش ز تشنه ماندن ، دیگر نبود در تاب

امّا ز دردِ ارباب، بسیار دیده تر کرد

از داغِ عشق او هم، شب را به گریه سر کرد

سروده جعفر ابوالفتحی

 

دوباره فصل غم اومد
ماه اشک و شبنم اومد
شهر ما مشکی به تن کرد
عاشقا محرم اومد
ممنونم ما رو خریدی
 گناهامون رو ندیدی
امسالم راهم دادی ارباب
 به تنم مشکی پوشیدی
حال ماها دیدنیه،اشکامون خندیدنیه
ماه عاشورا خوندن،رو تل زینبیه
(حسین ابا عبدالله،حسین ابا عبدالله،حسین ابا عبدالله) 2

 

ماه روضه های مقتل 
 زینب و روضه رو تل
میمیرم زنده میشم با 
 روضه های مشکِ یک یل
بزنید به سیم آخر
به یاد ارباب بی سر
یکی بین سینه زن ها
هی میگه غریبه مادر 2
رقیه بی قراره ، رباب آروم نداره
شبا میبینه تو خواب ، گلوی پاره پاره
(حسین ابا عبدالله،حسین ابا عبدالله،حسین ابا عبدالله) 2
کوچه ها تاریک و سرده
خالی از یه  دونه مرده
یه سفیر که تک و تنهاس
توی کوچه ها می گرده
می خونه با دل پاره
بالای دارالعماره
که حسین تو شهر کوفه
هیچ کسی وفا نداره
دل هاشون سرده اینجا ، وجودم دردِه اینجا
نیا کوفه حسین جان ، پر از نا مرده اینجا
(حسین ابا عبدالله،حسین ابا عبدالله،حسین ابا عبدالله) 2
گر چه من تو این دیارِ 
 بی کسی جون به لب هستم
خدا بهتر میدونه که
نگرون زینب هستم 
میا کوفه،میا کوفه
تو یک باغ لاله داری
مییونه این باغ لاله
یک گل سه ساله داری
من از دارالعماره ، میگم اما اشاره 
ز گوشه دخترانت، تو وا کن گوش واره 
(حسین ابا عبدالله،حسین ابا عبدالله،حسین ابا عبدالله) 3