شب نهم علی اصغر(ع)
**********************************
اشعار و نوحه های حضرت علی اصغر (علیه السلام)
ای اهل کوفه رحمی
ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد
خواهد که آب گوید اما زبان ندارد
دیشب به گاهواره تا صبح دست وپا زد
امروز روی دستم دیگر توان ندارد
هنگام گریه کوشد تا اشک خود نوشد
اشکی که تر کند لب دور دهان ندارد
رخ مثل برگ پاییز لب چو دو چوبه خشک
این غنچه بهاری غیر از خزان ندارد
ای حرمله مکش تیر یکسو فکن کمان را
یک برگ گل که تاب تیرو کمان ندارد
شمشیر اوست آهش،فریاد او تلظی
جانش به لب رسیده تاب بیان ندارد
رحمی اگر که دارید یک قطره آب آرید
بر کودکی که در تن جز نیمه جان ندارد
با من اگر بجنگید تا کشتنم بجنگید
این شیره خواره بر کف تیغ و ستان ندارد
مادر نشسته تنها در خیمه بین زنها
جز اشک خجلت خود آب روان ندارد
تا با خدنگ دشمن روحش زند پر از تن
جز شانه امامش دیگر مکان ندارد
غلامرضا سازگارا
******************************
طفل عطش
چون كه تنها ماند پورِ بوتراب
خواست احوالي از آن طفلِ رباب
كودكي آمد به نازي در برش
او كه باشد جز سكينه دخترش
صبر او بر قلب دختر خانه كرد
زلف دختش را به دستي شانه كرد
گفت دختر سوي بابايش كه باب
اشك اصغر مي كند دل را كباب
دخترك با اين سخن دل را ربود
اشك بابا را ز غم جاري نمود
رفت سوي دلبرِدردانه اش
رفت نزد طفل در گهواره اش
گفت بابا دل ز عالم برده اي
دانم از فرط عطش پژمرده اي
مي برم تا در بغل خوابت كنم
پيش دشمن تا كه سيرابت كنم
آمد و اهلِ حرم مدهوش او
نور بود و ماه در آغوش او
آتشي بر جانِ لشكر مي زند
مرغ او از تشنگي پر مي زند
تا دهانش باز و بسته مي شود
سخت بابا دل شكسته مي شود
گفت با لشكر خطابي بي درنگ
آب شد از بهر او دل هاي سنگ
اي كه صد مشكل به كارم مي كنيد
روز و شب از غصه زارم مي كنيد
فكر مرحم بر دلِ زخمي كنيد
بر گل لب تشنه ام رحمي كنيد
خشك گرديده دهان اصغرم
مي زند آتش به جان و پيكرم
مردمان بي مرام و بي وفا
خود نخواهم قطره آبي از شما
يك نظر بر كام بي آبش كنيد
غنچه ام گيريد و سيرابش كنيد
جمله هاي شاه مانده نا تمام
برگرفته خصم تيري از نيام
ابن سعد دون به يك گوشه نگاه
حرمله را كرد غلطان در گناه
حرمله تيرش كمان را خانه كرد
اهل عالم را چنان ديوانه كرد
ناگهان دل عرصه ي آلام شد
طفل عطشان حسين آرام شد
داغ ليلي بر دلِ مجنون نشست
صورت مولايمان را خون نشست
خونِ او پاشيد سوي آسمان
گفت شرحي با خداوند جهان
يك نظر بر ماتمم يزدان نما
طاقت اين غصه را آسان نما
رفت پشت خيمه ها با اشك و آه
تا كه در خاكش كند آن قرص ماه
خورده قبري كَند با چشم ترش
با نوك شمشير بهرِ اصغرش
خواست تا انس و ملك مجنون كند
جان خود را در زمين مدفون كند
ناگهان آمد صدايي بي قرار
ناله اي از مادري چشم انتظار
صبر كن مولا دلم را خون مكن
من ربابم اصغرم مدفون مكن
صبر كن تا بوسه بر رويش زنم
بوسه بر آن كُنج ابرويش زنم
صبر كن تا در دلم گشتن شود
چشم من با ديدنش روشن شود
از چه رويي اصغرم دير آمده
قطره اي از سينه ام شير آمده
********************************
آتشين جگر
اي بهارِ پرپرم
پر مزن تو در برم
خون به قلبِ من مكن
اي علي اصغرم
مرغِ خسته ام ـ اي علي اصغرم
طفلِ تشنه ام ـ اي علي اصغرم
طفل تشنه ام(2)
اي علي علي ـ اي علي اصغرم(3)
اي علي علي (2)
عمر و حاصلم علي
خون مكن دلم علي
ناله هاي خسته ات
گشته قاتلم علي
اشكِ چشمِ تو - دستِ خاليِ پدر
چشم مستِ تو ـ هوش من بَرَد ز سر
طفل تشنه ام(2)
اي علي علي ـ اي علي اصغرم(3)
اي علي علي (2)
لاله ي پدر تويي
طفل پر شرر تويي
بسكه تشنه مانده اي
آتشين جگر تويي
گريه هاي تو ـ تير غم زند به جان
ضجه هاي تو ـ اشك من كند روان
طفل تشنه ام(2)
اي علي علي ـ اي علي اصغرم(3)
اي علي علي (2)
از من نگیری خنده هایت را علی اصغر
شیرینی دنیای من ... بابا ... علی اصغر
از لشکرم دیگر نمانده یاوری، یاری
بابا ببین تنها شدم، تنها، علی اصغر
داغ بنی هاشم اگرچه سخت بود اما
داغ علی انداختم از پا علی اصغر
انگشتهای کوچکت از گونه ام انگار
دارد که بر می دارد این غم را علی اصغر
بگذار دردم در دلم پنهان شود هر چند
پیری شده در چهره ام پیدا علی اصغر
خورشید چشمم! لذت شیرین دنیایم!
تاب غروبت را ندارم یا علی اصغر
می خوانم از چشمان معصومت که می گویی
میدان نرو تنها، نرو، یا با علی اصغر
بی تابی و بی تابیت آتش به جانم زد
باشد... بیا با من.. بیا بابا.. علی اصغر
شاعر : وحیده گرجی
میان خیمه قحط آب است ، حرم دیگر در اضطراب است
پریشان گیسوی رباب است ، واویلا
عطش غوغایی کرده بر پا ، صدایی آید بین زنها
رباب آهسته جان زهرا ، واویلا
واویلا ، به سر میزند هاجر کربلا
نگاه همه سوی مشک سقا ، ترک خورده لبها
لبان خشکت برهم مزن علی
مزن تو آتش بر قلب من علی
زبان نداری گوئی سخن علی
یابن الزهرا مظلوم کربلا
******
توئی شش ماهه یاور من ، عجب خاکی شد بر سر من
مکن لب لب ای اصغر من ، واویلا
کنم مظلومانه نگاهت ، شده خونین زلف سیاهت
در آغوشم شد قتلگاهت ،واویلا
واویلا ، سر تو زدن رو به این نامردان
تلذی مکن با لبانی عطشان ، شدم دل پریشان
زبان مچرخان دور لبت علی
نمانده چیزی از غب غبت علی
شد آخر آرام تاب و تبت علی
یابن الزهرا مظلوم کربلا
******
مده با لبخندت عذابم ، نمودی با خونت خضابم
به فکر احوال ربابم ، واویلا
پر از خون شد یکباره رویت ، کشم تیر از زیر گلویت
دهم با خونت شستشویت ، واویلا
لالائی ، چه زیبا به دستان من خوابیدی
چنان غنچه ای یکدفعه پاشیدی ، ز ما دل بریدی
چه کرده است تیر با حنجرت علی
جدا شد ازتن دیگر سرت علی
دهم چه پاسخ بر مادرت علی
یابن الزهرا مظلوم کربلا
شاعر : قاسم نعمتی
واحد
تیر سه شعبه گلوتو بریده-ای نور دیده
لحظه مرگ مادرت رسیده-ای نور دیده
خون تو روی صورتم پاشیده-ای نور دیده
نگاه بکن چشام تره عزیزم
بابات دلش مکدره عزیزم
از حرمله نمی گذره عزیزم
تیر از گلوت بزرگ تره عزیزم
الهی دستت بشکنه حرمله
ببین که پرپر می زنه حرمله
ماهیم داره جون می کنه،حرمله
لای لای عزیزم،علی اصغرم
خیمه برم یا که نرم خدایا-آه و واویلا
من چی به مادرش بگم- آه و واویلا
وقتی سوال کنه ازم خدایا- آه و واویلا
چه خوب بابا لبای تو سیراب شد
از دیدن گلوت دلم کباب شد
دعای او حرمله مستجاب شد
حسرت من فقط یه جرعه آب شد
دلم می خواست که دندون درآری
بزرگ بشی تو با لطف مادری
تو هم بجنگی با زور حیدری
لای لای عزیزم،علی اصغرم
شاعر : عباس شاکری