اشعار ماه مبارک رمضان – اشعار مناجات – قاسم نعمتی



سرخوشم از باده ای که یار دستم میدهد

جام اشکی که سحر دلدار دستم میدهد



همرهان بار سفربستند ومن جا مانده ام

گفتم آخر روسیاهی کار دستم میدهد



وای از نفسم که درراه خطا خوارم نمود

او بهانه از سر اجبار دستم میدهد



آنقدر توجیه شیطانی بچیند روی هم

تا گنه را از سر اصرار دستم میدهد



معصیت کردن براین عادی گشته چرا؟

این بلا را نفس با تکرار دستم میدهد



من گنه کارم ولی آخر به عشق فاطمه

برگ سبزی حضرت غفار دستم میدهد



ناز ساقی را به خون دل کشم تا لحظه ای

- که سبویی لحظه دیدار دستم میدهد



زیر دین کس نباشم تا دم جان دادنم



جام کوثر حیدر کرار دستم میدهد



بوسه دارد دست آن ساقی که ازروز ازل

باده را بی منت و آزار دستم میدهد



در ازای هر علی گفتن به زهرایش قسم

جامی از کوثر صدو ده بار دستم میدهد



دانم آخر حق زباب القبله کرب وبلا



برگ تضمین امان از نار دستم میدهد

قاسم نعمتی



**********************



اشعار ماه مبارک رمضان – اشعار مناجات – علی اکبر لطیفیان



آه آه

همین که از لب ما آه آه می افتد

طبیب زودتر از ما به راه می افتد



دو روز رفتم و با پای خویش برگشتم

همیشه کار گدایان به شاه می افتد



کریم بودن و بخشیدنت به جای خودش

بگو کی از سرِ ما این گناه می افتد



به ما نگاه بینداز که چشم سلطان هم

گهی به روی غلام سیاه می افتد



هر آن کسی که بدون علی صدا کند

اگر ز چاله در آید به چاه می افتد



در این بساط که دریا به قطره محتاج است

نیاز کوه گناهی به کاه می افتد



فدای شاه غریبی که لحظه آخر

به نیزه تکیه زند و بی سپاه می افتد



فدای شاه غریبی که راس پر خونش

به پای دخترکی بی پناه می افتد



علی اکبر لطیفیان**

برگرفته از وبلاگ دوستداران حاج منصور ارضی



********************



اشعار ماه مبارک رمضان - اشعار مناجات - علی اکبر لطیفیان



گدا آماده



سفره آماده ،سر سفره گدا آماده

کرم آماده من آماده خدا آماده



این کرم خانه دو ماه است تدارک دیده

قبل مهمان همه جا هست غذا آماده



اینکه اینجائیم از لطف خود اوست نه من

او نخواهد ، نشوم بهر دعا آماده



گر خدا رحم نیارد به من آلوده

نفس من هست به انجام خطا آماده



دل بیمار محال است به درمان نرسد

مطب آماده دل آماده دوا آماده



بی پرو بال به پرواز رسیدن شدنی است

بسکه در ماه خدا هست هوا آماده



توبه بی ذکر علی نیست میسر ولله

ذکر حیدر بکند قلب مرا آماده



عجبی نیست ببینم در این ماه علی

بیشتر از همگان فاطمه را آماده



طلب کعبه در این ماه طواف یار است

پس چه بهتر که بود کرببلا آماده



وقت یاری گل فاطمه فردای فرج

کاش باشیم کنار شهدا آماده



علی اکبر لطیفیان

**

برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران



******************



اشعار ماه مبارک رمضان - اشعار مناجات - قاسم نعمتی



ضیفک ببابک ...



هرکه سوز جگرواشک روانش دادند

برسرکوی مناجات امانش دادند



آنکه گردید نظرکرده صاحب نظران

جلوه حضرت معشوق نشانش دادند



دیده ای راکه مطهر شده با اشک سحر

جام وصلی زسبوی رمضانش دادند



آن دلی راکه عیارش به دعا خالص شد

نیمه شب وقت مناجات زبانش دادند



زیرو رو میکند عالم نفس آن واعظ

که ز انفاس علی فن بیانش دادند



بنده ای که شده تسلیم به تقدیر خدا

هرچه دادند به ابرار همانش دادند



باغ آن سینه که شد زنده به باریدن اشک

سبزی عشق به اوقات خزانش دادند



نوکری را که ملقب شده بر نام حسین

ظل رحمانیت عرش مکانش دادند



هرکه خودرا برساند حرم کرب و بلا

مستقیما ز خدا برگ امانش دادند



آن گلویی که دم روضه زینب دارد

اثری خاص به لحن سخنانش دادند



باسلامی همه عشاق بریزد برهم

آنکه بادست حسین لقمه نانش دادند



قاسم نعمتی



******************



اشعار ماه مبارک رمضان - اشعار مناجات - یوسف رحیمی



پروانگی ما چه شده؟



دردا که مثل ميثم و سلمان نمي‌شويم

سلمان شدن که هيچ، مسلمان نمي‌شويم



وقتی که غرق سستی و جهل و تغافلیم

لبریز استجابت و ايمان نمي‌شويم



هر سال چند مصحف زرکوب مي‌خريم

اما انيس و همدم قرآن نمي‌شويم



يک عمر بين پيله‌ی تن دست و پا زديم

پروانگي ما چه شده؟ جان نمي‌شويم!



بيمار معصيت شده يک عمر نفسمان

همت نمي‌کنيم که درمان نمي‌شويم



با اين کوير بخل و حسد خو گرفته ايم

افسوس، رود و چشمه و باران نمي‌شويم



رنج و غم تمامي ما بي ملالي است

از غصه‌ی کسي که پريشان نمي‌شويم



در اين زمانه آدميت جان سپرده است

رنجي نبرده ايم، نه! انسان نمي‌شويم



باری ز دوش خلق خدا بر نداشتیم

بيهوده نيست همدم جانان نمي‌شويم



این کوره راه ختم به جنت نمی شود

اینگونه هم قبیله‌ی سلمان نمی‌شویم



در محضر امام زمان، لاف مي زنيم

وقتي که يار رهبر خوبان نمي‌شويم



با این حساب کرب و بلا هم شود به پا

قرباني امام شهيدان نمي‌شويم



یوسف رحیمی



******************



اشعار مناجات - اشعار ماه مبارک رمضان - علی اکبر لطیفیان



جوار کریم



ما دل نبسته‌ایم به اوضاع کار خویش

دل خوش نکرده‌ایم به این کوله‌بار خویش



باید خدا به داد دل بی‌کسم رسد

شیطان کند وگرنه دلم را شکار خویش



رخت و لباس پاره نشان گدایی است

ما را کریم رد نکند از جوار خویش



سوگند خورده است که بخشیده می‌شویم

پس آمده است با همه‌ی اعتبار خویش



او قول داده است که ما را نمی‌زند

خوبان نمی‌زنند به زیر قرار خویش



با ذره‌پروری به چه جایی رسیده‌ایم

ما را نشانده‌اند کریمان کنار خویش



پروانه‌ایم و دور علی‌وار می‌زنیم

خارج نمی‌شود دل ما از مدار خویش



فردای حشر فاطمه دنبال کار ماست

کار تمام خلق می‌افتد به یار خویش



تا بشنویم نام حسین گریه می‌کنیم

یکباره می‌دهیم ز دست اختیار خویش



علی اکبر لطیفیان



******************



اشعار مناجات - اشعار ماه مبارک رمضان - محمد سهرابی



کو یک نفر که یاد دل خستگان کند؟

یا لا اقل حکایت ما را بیان کند



من زیر بار معصیتم ضعف کرده ام

دستی کجاست تا مدد ناتوان کند



تب کردم از مرور گناهان کوچکم

کو آتشی که خجلت ما را نهان کند؟



ما بی سلیقه ایم، تو حاجات ما بخواه

ورنه گدا مطالبه ی آب و نان کند



آتش میاورید که اشکم مرا بسوخت

کار شرار نار تو آب روان کند



ما را مران ز خویش چرا که زمانه راند

حاشا که دوست کار زمین و زمان کند



چیزی نصیب تو نشود از عذاب من

ایزد کجا محاربه با استخوان کند



شبها مرا برای خودت انتخاب کن

فرصت مده که دیگری ام امتحان کند



درهم بخر که سخت گرفتار و در همیم

خوب است گرچه چشم تو ما را نشان کند



از تو بعید نیست رفیق گدا شوی

مرد کریم میل به مستضعفان کند



محرم نمی شود به مناجات نیمه شب

هرکس که رو به محفل نامحرمان کند



صبح قیامت از تو، به تو می برم پناه

آغوش تو مگر که مرا میهمان کند



با آفتاب روز جزا پاک می شود

هر کس که قهر از کرم آسمان کند



محمد سهرابی



*******************



اشعار ماه مبارک رمضان - اشعار مناجات با خدا



آن گدایی که در کوی تو جایی دارد

از سر سفره ی تو آب و غذایی دارد



تو نه آنی که ز خود دور کنی سائل را

یار آن است که پیوسته عطایی دارد



پیش اغیار شکستن نبُوَد در خور ما

دل چو بشکست برای تو بهایی دارد



در هیاهوی دعا ناله ی من گم نشود

هر نوا گوشی و هر گوش نوایی دارد



با تو یک رنگ نشد قلب و زبانم آخر

بس که این بنده به هر لحظه هوایی دارد



با همه معصیتم نام مرا خط نزدی

نازم آن یار که گسترده سَرایی دارد



بخشش و لطف تو جرات به گناهش

داده بنده ات تا که خطاپوش خدایی دارد



شرمنده شاعرش پیدا نشد



******************



اشعار ماه مبارک رمضان - اشعار مناجات با خدا



هر کس ز بارگاه تو منت نمی کشد

در حیرتم چگونه خجالت نمی کشد



بنشستنم همان و در او سوختن همان

کارم به وصل دوست به صحبت نمی کشد



باید فرشته ها ی تو خُدّام من شوند

مهمان که زحمتی به ضیافت نمی کشد



بوی غذاست راهنمای گدای شهر

کار ضیافت تو به دعوت نمی کشد



کس بعد از این ز ریخت و پاشی که می کنیم

خود را به سایه سار قناعت نمی کشد



ما جا نماز خویش به دریا فکنده ایم

گریه عنان به خاک مذلت نمی کشد



جوری نخورده ام به زمین تا شوم بلند

دل از در ِ تو رَخت اقامت نمی کشد



زخمی که سینه چاک دَم تیغ دلبر است

ناز طبیب و رنج طبابت نمی کشد



آخر من از محبت تو آب می شوم

کار کسی چو من به سعادت نمی کشد



کم می خرند بار مرا در دکان غیر

میزان کسی چنان تو به قیمت نمی کشد



بیرون شده است کار من از مرهم و دوا

قربانی از معالجه منت نمی کشد



شرمنده شاعرش پیدا نشد



*****************



اشعار مناجات - اشعار ماه مبارک رمضان - مهدی نظری



دست علمدار



من آلوده کجا محفل ابرار کجا

این همه خوب کجا و من بیمار کجا



از خجالت چه کنم او که خودش می داند

من بدبخت کجا محرم اسرار کجا



نمکی راکه به حر داد به چون من ندهند

من دل مرده کجا سفره افطار کجا



همه مشغول مناجات و عبادت هستند

این همه مست کجا و من بیکار کجا



بارها گفت فرار از در من بدبختی ست

جمله دوست کجا عبد گنهکار کجا



باز یک سال دویدم پی امیال خودم

من محتاج کجا دست طلبکار کجا



دست خود را همه جا بهرگدایی بردم

ولی این خلق کجا دست علمدار کجا



مهدی نظری



******************



اشعار ماه مبارک رمضان - اشعار مناجات - یاسر مسافر



دیدی آخر حب دنیا دست و پایم را گرفت

رفته رفته دل ربود از من خدایم را گرفت



چشمه ی اشکم نمی جوشد چرا علت زچیست

من چه کردم که خدا حال بکایم را گرفت



من به دنبال اجابت ها که نه اما چرا

لذت گوشه نشینی و دعایم را گرفت



بازی دنیاست اگر بی درد و غم بار آمدم

و چه بد شد این دل درد آشنایم را گرفت



روزگاری آرزوی من شهادت بود و بس

بعد آن دوران ، زمان، حال و هوایم را گرفت



در میان قلب خود هر روز زائر می شدم

آه ، شیطان رخنه کرد و کربلایم را گرفت



من بدی کردم ، زمین خوردم ، ولی ارباب بود

که میان روضه هایش دست هایم را گرفت



یاسر مسافر



******************



اشعار ماه میارک رمضان - مناجات - محمد فردوسی



هلال ماه خدا



امشب هلال ماه خدا شد حلال من

یعنی که پر ز می شده جام وصال من



چندی بود که منتظر ماه رحمتم

شکر خدا که ماه خدا شد حلال من



خوان کرامتی که خدا پهن کرده است

برده ز چهره گرد و غبار ملال من



لایق به درک وصل تو اصلاً نبوده ام

زیرا ندارد از تو نشانی مقال من



از کثرت گناه و معاصی ام ای خدا

خشکیده آب چشمه ی چشم زلال من



غفلت مرا به وادی عصیان کشانده است

بی یاد تو گذشته همه ماه و سال من



بال و پرم شکسته ببین ای شکسته بند

یا ایها الکریم نظر کن به حال من



بار گناه شاخه ی دل را شکسته بود

از لطف تو جوانه زد امشب نهال من



یا رب به آبروی حسینت مرا ببخش

مهر حسین ز روز ازل شد نوال من



اذن سفر به کرب و بلا روزی ام نما

طوف حریم او شده خواب و خیال من



محمد فردوسی



******************



اشعار ماه مبارک رمضان - مناجات با خدا - علی اکبر لطیفیان



فعل مرا دیدی ولی چیزی نگفتی

بنده همان بنده ، خدا مثل همیشه

از ما توسل از تو لطف و دست گیری

آقا همان آقا ، گدا مثل همیشه

#

ممنون از اینکه دست ما را رو نکردی

مثل همیشه باز هم ستار بودی

چه خوب شد در معصیت مرگم

نیامد ممنون از اینکه باز با ما یار بودی

#

با این گناهانی که من انجام دادم

باور نمیکردم که دستم را بگیری

تو آنقدر لطف و کرامت پیشه ای که

روزی هزاران بار توبه می پذیری

#

جامانده بودم تو مرا اینجا رساندی

من خواب بودم تو مرا بیدار کردی

وقت سحرهای مناجاتت نبودم

آن شب به جای من تو استغفار کردی

#

آن قدر خوبی ِ مرا گفتی به مَردم

آن قدر که حتی من خودم هم باورم شد

آه ای کرامت پیشه دیدی آخر کار

این مهربانی های تو دردسرم شد

#

هر چند از دست خودم دلگیرم

اما احساس دلتنگی در این شب ها نکردم

سوگند بر سجاده ی خانم رقیه

من مهربان تر از خودت پیدا نکردم

**

در را به روی ما گنه کاران نبندید

ما هم دلی داریم گر چه رو سیاهیم

گفتند این جا بارِ عصیان می پذیرند

دیدیم بیش از عالمی غرق گناهیم



علی اکبر لطیفیان



******************



اشعار مناجات - ماه مبارک رمضان - احسان محسنی فرد



سفارش



ز عقده های دل من گره گشایی کن

دوباره آمدم ای میزبان عطایی کن



بهار توبه و غفران رسید الهی شکر

به بنده ها نظر از عفو کبریایی کن



بهانه جور نمودی که بر درت آیم

بر آشنای همه ساله هم نوایی کن



سفارش ملک داعی است در این ماه

هر آنچه هستی از این در فقط گدایی کن



بیا و راضی از این عبد بی سراپا باش

بیا و روزی ما را امام رضایی کن



به خاطر گل روی حسین هم که شده

به عبد عاصی خود باز هم خدایی کن



بدون روضه مناجات بی اثر باشد

نصیب ما سحری رزق کربلایی کن



سحر نوای امامی غریب می آید

که بر مشام دلم بوی سیب می آید...



احسان محسنی فرد



*******************



اشعار مناجات - ماه مبارک رمضان



سفره ی اشک مرا قابل مهمانی کن

در قدمگاه دلم قصد چراغانی کن



حضرت دوست مرا معتکف یادت کن

نعمت قرب به این سائلت ارزانی کن



مثل خورشیدی و نور کرمت کم نشود

به گدا از در شاهانه ات احسانی کن



کعبه ی ذکر تو را مُحرم حج سحرم

به منایم ببر و نیت قربانی کن



خاطر مثل گلت کاش مکدر نشود

نظر لطف بر احوال پریشانی کن



دوش در بین مناجات به من می گفتی

ای پسر پیر شدی ترک هوسرانی کن



روزه و ذکر و نماز تو به دردی نخورد

توبه مردانه از این طرز مسلمانی کن



گریه و ناله و اندوه ندارد سختی

به عمل رو کن ، آنگاه دادخواهی کن

**

شرمنده شاعرش پیدا نشد



******************



اشعار ماه رمضان - سید محمد حسین حسینی





خرما و نان و آب و دعا را بياوريد

قدري ز ياد محشر کبري بياوريد



فکر قبولي ام، دل من شور ميزند

شيريني ام کنيد؛ وَ خرما بياوريد



اول سلام بر لب عطشان کربلا

حالا کمي ز تربت آقا بياوريد



تربت درون آب بريزيد تشنه ام

اشکي براي حضرت سقا بياوريد



افطار ميکنيم و فقط گريه ميکنيم

يادي ز کربلاي معلي بياوريد



يک ختم نذر حضرت زهرا نموده ام

يک ذره صوت حضرت مولا بياوريد



اين ماه توبه است براي دلم کمي

العفو آوريد و تمنا بياوريد



شبهاي ارک را به دو عالم نمي دهم

آه اي ملائکه شب يلدا بياوريد



پس تا اذان صبح غزل، وقت باقي است

اشکي براي توبه ماها بياوريد



سید محمد حسین حسینی



******************



اشعار مناجات - ماه مبارک رمضان



وقتی اسیر سفره افطار می شوم

غافل زطعم جلوه دلدار می شوم



بعد از اذان مغرب و یک روز روزه دار

پر تا گلو شبیه یک انبار میشوم



چون کوهی از جهالت و ناشکری و ریا

بر شانه های ماه خدا بار می شوم



روزه سپر به آتش قهر خدا و من

از قهر روزه مشتری نار می شوم



آخر چه روزه است به جای سبک شدن

نفسم جلو گرفته و پروار می شوم



آخر چه روزه است که جای خضوع از آن

جرات گرفته به دیگران هار می شوم



آخر چه روزه است تهی از صداقتم

ظاهر فریب و گشته و مکار می شوم



روز آبروی روزه بریزد ز کرده ام

شب سر شکسته محفل ابرار می شوم



وقتی که شهرت است فقط نیت دلم

ذلت پذیر گشته خود آزار می شوم



در خواب غفلت آه اگر زندگی گذشت

پیک اجل صدا زده بیدار می شوم



گاهی که شور سینه زنی جان ببخشدم

از نو اسیر خدعه اغیار می شوم



با این همه قصور به امید فاطمه‌م

مهدی اگر بخواهد از انصار می شوم



آری مسیح فاطمه گر یاریم کند

گر چه بدم غلام علمدار میشوم



شاعر پیدا نشد



******************



اشعار ماه رمضان - مناجات با خدا - احسان محسنی فرد



امسال هم چیدی بساط میهمانی

بال و پرم دادی که گردم آسمانی



منت نهادی در به رویم باز کردی

آغوش بگشودی برای همزبانی



در هر ضیافت خانه ای که پا نهادم

مانند تو پیدا نکردم میزبانی



از من چه دیدی دعوتم کردی دوباره

باور نمیکردم مرا قابل بدانی



هرگز به روی من نیاوردی که بودم

گفتی همین که آمدی از دوستانی



با یک نگاه کبریایی می توانی

از چهره ام عرض ندامت را بخوانی



نادانی ام شد عذر بدتر از گناهم

آگاه بودم خرج عصیان شد جوانی



تو خواستی تا من نمک گیرت بمانم

تو عهد کردی که برای من بمانی



باعفو خود باید مرا در بر بگیر

ی آخر کریمی تو،خدایی،مهربانی



من در جوار رحمتت یعنی حسینم

مانند تو باشد حسینت جاودانی



با بردن نام قشنگ حضرت عشق

روزی افطارم بود صاحب زمانی



تا مظهر فیاض "یا رازق" سه ساله است

دیگر چرا غصه برای لقمه نانی



یارب به موی خاک آلود رقیه

حاشا اگر از درگهت ما را برانی



احسان محسنی فر



*****************



اشعار ماه رمضان - اشعار مناجات - رحمان نوازنی



گناه



با سنگ هر گناه پرم را شكسته ام

آه اي خدا ، خودم كمرم را شكسته ام



نه راه پيش مانده برايم نه راه پس

پلهاي امن پشت سرم را شكسته ام



من دانه دانه اشك خودم را فروختم

نرخ طلايي گهرم را شكسته ام



ديگر مرا نشان خودم هم نمي دهند

آيينه هاي دور و برم را شكسته ام



دنيا شكست خورده تر از من نديده است

حالا به سنگ خورده ، سرم را شكسته ام



آرام كن مرا و در آغوش خود بگير

حالا كه بغض شعله ورم را شكسته ام



راهم بده به باغهاي شجرهاي طيبه

من توبه كرده ام ، تبرم را شكسته ام



حالا ببين كه به غير از گدا شدن

در پيشگاه تو هنرم را شكسته ام



رحمان نوازنی


(شعرماه رمضان+اشعار مناجات به مناسبت ماه مبارک رمضان)



(ماه استغفار)

سلامم بر تو ای ماه شریف و ماه بی همتا
درودم بر تو ای ماه عزیز خالق یکتا

سلامم بر تو ای ماه دعا ای ماه آمرزش
درودم بر تو ای ماه ثنا ای ماه آمرزش

سلامم بر تو ای ماه ورع ای ماه استغفار
درودم بر تو ای ماه نماز و ماه استغفار

سلامم بر تو ای ماه فضیلت ماه آزادی
درودم بر تو ای ماه عزیمت ای مه شادی

سلام بر تو ای ماه هدایت ای مه ایمان
درودم برتو ای ماه عنایت ای مه سبحان

سلامم بر تو ای ماه تلاوت ای مه فرقان
درودم بر تو ماه شهادت ای مه قرآن

سلامم بر تو ای ماه مبارک ماه وعظ و پند
درودم بر تو ای ماه سالک ای مه پیوند

سلامم بر تو ای ماه ولایت ای مه والا
درودم بر تو ای ماه سعادت ای مه رعنا





(آب توبه)

سحر بخیز تجدید وضو کن
به آب توبه خود را شستشو کن

اگر خواهی شوی پاک از پلیدی
به درگاه خدای خویش رو کن

به شکر نعمتش تا می توانی
لبت را آشنا با ذکر او کن

در رحمت به رویت کرده حق باز
به او رو آور و دفع عدو کن

گدای درگه حق شو به عالم
گدایی گر کنی با آبرو کن

هرآنچه درد دل داری به عالم
سحر با حقتعالی گفتگو کن

اگر خواهی تو فیض از محضرحق
از او توفیق طاعت آرزو کن





(گناه)

با سنگ هر گناه پرم را شكسته ام
آه اي خدا ، خودم كمرم را شكسته ام

نه راه پيش مانده برايم نه راه پس
پلهاي امن پشت سرم را شكسته ام

من دانه دانه اشك خودم را فروختم
نرخ طلايي گهرم را شكسته ام

ديگر مرا نشان خودم هم نمي دهند
آيينه هاي دور و برم را شكسته ام

دنيا شكست خورده تر از من نديده است
حالا به سنگ خورده ، سرم را شكسته ام

آرام كن مرا و در آغوش خود بگير
حالا كه بغض شعله ورم را شكسته ام

راهم بده به باغهاي شجرهاي طيبه
من توبه كرده ام ، تبرم را شكسته ام

حالا ببين كه به غير از گدا شدن
در پيشگاه تو هنرم را شكسته ام





(سحر)

سحر هنگامه راز و نياز است
سحر ميخانه دلدار باز است

سحر جود و كرم بسيار دارد
سحر بوي خوش دلدار دارد

سحر مهماني خاص الهي است
سحر وقت گذار از روسياهي است

سحر آمد دلم فرياد دارد
كريمي كو كه ما را ياد آرد

كريمي كو كه دست ما بگيرد
گدا را با همه جرمش پذيرد

كريمي كو كه گردد ميزبانم
كه من مرغ شب بي آشيانم

كريمي غير تو يا رب نباشد
به جز نام توأم بر لب نباشد

بزرگي كن كرم بنما به حالم
ببين افسرده و بشكسته بالم

بيا جاني بده بر قلب خسته
بنه مرهم بر اين بال شكسته

مرا آماده پرواز بنما
مرا با دلبرم همراز بنما

كرم بر مضطري كن يا الهي
بيا و دلبري كن يا الهي

پناهي بر گدا جز اين حرم نيست
تو كه رسمت به جز لطف و كرم نيست

مرا امشب دگر كن ميهمانت
مرا ساكن نما در آستانت

مرا ديگر زغير خود جدا كن
خدايا دير شد ما را صدا كن







(دعا)

آمـده ام بـه درگـهت تـضـرع و دعـا کـنـم

ز سوز دل بخوانمت شور و نوا به پا کنم



هزار بار و بيشتر توبه اگر شکسته ام

آمده ام بـار دگـر بـه تـوبـه ام وفـا کـنم



يـک شـب اگـر نيامـدم به درگـهت بـهر نياز

کنون به گريه خوانمت به مثل ني، نوا کنم



خشم اگر نموده اي ز کرده هاي زشت من

بـه آه و نـالـه آمـدم تـا کـه تـو را رضـا کـنـم



فقير و زار و خسته ام حقير و دلشکسته ام

تـو هـم اگـر بـرانيـم، کـجـا روم چـه هـا کـنم





(گر نگذری از گناهم چه کنم)

يارب ار نگذري از جرم و گناهم چه كنم ؟
ندهي گر به در خويش پناهم ، چه كنم ؟

گر براني و نخواني و كني نوميدم
به كه روي آرم و حاجت ز كه خواهم ، چه كنم ؟

گر ببخشي گنهم ، شرم مرا آب كند
ور نبخشي تو بدين روي سياهم ، چه كنم ؟

نتوانم كنم انكار گنه ، يك ز هزار
كه تو بودي به همه حال گواهم ، چه كنم ؟

بارالها كرمي ، مرحمتي ، امدادي
كاروان رفته و من مانده به راهم ، چه كنم ؟

دوش مي گفت « شفق » بار خدايا كرمي
كه من آشفته دل و نامه سياهم ، چه كنم ؟
محمد حسين بهجتي « شفق »





(کسی مسیر خدا را به من نشان بدهد)

کسی مسیر خدا را به من نشان بدهد
دل سیاه مرا دست آسمان بدهد

درون پیله سر در گمی اسیرم ، آه
کسی برای پریدن به من توان بدهد



به دشت خیره شدم تا مگر که قاصدکی

نشانه ای به من از یار مهربان بدهد



و کاش رنگ غزلهای نا سروده من

بهار شعر مرا شور ناگهان بدهد



هزار بیت به وصفش قصیده میخوانم

اگر که بغض گلوگیر من امان بدهد



من از حکایت آشفتگی پرم اما

کجاست او که مرا جرات بیان بدهد ؟



همیشه منتظرم تا عزیز خوش خبری

خبر ز آمدن او دوان دوان بدهد



چه سرد مرده ام اینجا ، کجاست دستی که

به بند بند وجودم دوباره جان بدهد ؟





(آهنگ توكل)

الهي ، حسرتي ديرينه دارم
غمي سنگين درون سينه دارم

دلم امشب غمي محسوس دارد
هواي عشق « ياقدوس » دارد

ميان پيله هاي غم ، اسيرم
خطا كارم ، گنه كارم ، حقيرم

در اين آشفتگي هاي خيالي
در اين دل بستگي هاي وبالي

در اين فصل خزان نااميدي
در اين زخم زمان نااميدي

فضايي باز و آهنگ توكل
نمازي تازه با قدقامت گل

هوس دارد دلم عاشق شدن را
به عشق آشنا لايق شدن را

خدايا از دلم آوار بردار
نگاهم را از اين ديوار بردار

براي من فقط ، يك آشنا هست
كه در دل نام او ، وقت دعا هست !

سيد علي اصغر موسوي « سعا »






(بشكن دگر اي بغض سنگين)

مي خواهم امشب تا خود فردا بگريم
دور از نگاه ديگران تنها بگريم

بر حال و روز اين دل همرنگ مرداب
اين دل كه دور افتاده از دريا بگريم

چون ني به سوگ اين منِ مرده بنالم
چون شمع ، قدري مردن خود را بگريم

جاري شو اي آه از دل من تا بنالم
بشكن دگر اي بغض سنگين تا بگريم

مي خواهم امشب تا سحر بيدار باشم
بيدار باشم تا سحر ، امّا بگريم . . .




(سرمست)

الهي دلي ده كه جاي تو باشد
لساني كه در آن ثناي تو باشد

الهي بده همّتي آنچنانم
كه سعيم وصول لقاي تو باشد

الهي چنانم كن از عشق سرمست
كه خواب و خورم از براي تو باشد

الهي عطا كن به فكرم تو نوري
كه محصول فكرم دعاي تو باشد

الهي عطا كن مرا گوش و قلبي
كه آن گوش ، پُر از صداي تو باشد

الهي چنان كن كه اين عبد مسكين
براي تو خواهد براي تو باشد

الهي عطا كن بر اين بنده چشمي
كه بينايي اش از ضياي تو باشد

الهي چنانم كن از فضل و رحمت
كه دائم سرم را هواي تو باشد

الهي چنانم كن از عيب خالي
كه هستيم محو و فناي تو باشد

الهي مرا حفظ كن از مهالك
كه هركار كردم رضاي تو باشد

الهي ندانم چه بخشي كسي را
كه هم عاشق و هم گداي تو باشد

الهي بر اين بنده خود دلي ده
كه مستغني از ماسِواي تو باشد

الهي به طوطي عطا كن بياني
كه نطقش كليد عطاي تو باشد
« طوطي »




(يا رب مرا ببخش)

يا رب مرا به سلسله انبيا ببخش * * * بر شاه اوليا ، علي مرتضي ببخش

يا رب گناه من بود از كوهها فزون * * * جرم مرا به فاطمه ، خير النسا ببخش

هر كار كرده ام ، همه بد بوده و غلط * * * يا رب مرا تو بر حسن مجتبي ببخش

يا رب اگر كه جود و سخايي نكرده ام * * * ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش

يا رب مرابه رحمت بي منتها ببخش * * * يعني به ساحت حرم كبريا ببخش

يا رب گناهكار و ذليل و محقرم * * * عصيان من به شوكت عز و علا ببخش

يا رب تو را به جاه و جلالت دهم قسم * * * جرم گذشته عفو كن و ماجرا ببخش

يا رب مرا ببخش به اهل صلات و صوم * * * يعني به نور صفوت اهل صفا ببخش

يا رب تو را به نور جمالت دهم قسم * * * كز ظلمتم رهان و به نور هداببخش

يا رب به نور ظلمت خاصان درگهت * * * اين بنده را به ختم همه انبيا ببخش

يا رب از اين معاصي بسيار بي شمار * * * مستوجب عقوبتم اما مرا ببخش

يا رب ! گناه اهل جهان را به ما ببخش * * * ما را سپس به رحمت بي منتها ببخش

هر چند ما نه ايم سزاوار رحمتت * * * ما را بدانچه نيست سزاوار ما ببخش

گفتي كه مستجاب كنم گر دعا كني * * * توفيق هم عطا كن و حال دعا ببخش

بگذر از آن گناه كه سدّ ره دعاست * * * هم بر دعاي ما اثري بر ملا ببخش

قصد از دعا ، اجابت امر است ، ورنه من * * * خود كيستم كه با تو بگويم خطا ببخش

ما را شبي به باغ پراز نرگس فلك * * * يعني : بدين كواكب نرگس نما ، ببخش

تا بشكفد به گلشن دلها گل اميد * * * ما را به فيض لطف نسيم صبا ببخش 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

همیشه گدایی که آقا ندارد
سر سفره ی هیج جا ، جا ندارد
بدون تعارف زدن سفره خوب است
کرم خانه اصلا بفرما ندارد
تقلا مکن تا مچم را بگیری
گنهکار که بوق و کرنا ندارد
بیا پیش مردم مگو که چه کردم
خجالت کشیدن تماشا ندارد
تو ناراحتی که چرا پشت کردم
بیا خب بزن اینکه دعوا ندارد
همین جا بزن آخرت را رها کن
برای تو اینجا و آنجا ندارد
مکش بر رخ من ببر آتشت را
برای کسی که علی را ندارد
سر سفره ی رحمت تو خدایا
کسی جا ندارد که زهرا ندارد
بگو روزی ام کربلا نیست ، اینکه
نیازی به امروز و فردا ندارد
علی اکبر لطیفیان
بسم الله...

باز امشب منادی کوفه
از امامی غریب می خواند
گوشه ي خانه دختری تنها
دارد اَمن یجیب می خواند

مثل اینکه دوباره مثل قدیم
چشم اَز خون دل تری دارد
این پرستار نازنین گویا
باز بیمار بستری دارد

چادر پُر غبار مادر را
سرسجاده برسرش کرده
بین سر درد امشب بابا
یاد سر درد مادرش کرده

آه در آه ،چشمه در چشمه
متعجب زبان گرفته!پدر
خار درچشم، اُستخوان به گلو
درگلوم اُستخوان گرفته پدر

آه بابا به چهره ات اصلاً
زخم ودرد و وَرم نمی آید
چه کنم من شکاف زخم سرت
هرچه کردم به هم نمی آید

باز سر درد داری وحالا
علت درد پیکرم شده ای
ماه «اَبرو شکسته» باباجان
چه قَدَر شکل مادرم شده ای

سرخ شد باز اَز سر این زخم
جامه تازه تنت بابا
مو به مو هم به مادرم رفته
نحوه راه رفتنت بابا

پاشو اَز جا کرامت کوفه
آنکه خرما به دوش می بردی
زود در شهر کوفه می پیچد
که شما بازهم زمین خوردی

دیشب اَز داغ تا سحر بابا
خواب دیدم وَگریه ها کردم
اَز همان بُغچه ای که مادر داد
کَفنی باز دست وپا کردم

کاملاً در نگاه تو دیدم
مثل اینکه مسافری این بار
گر شما می روی برو اما
بهر ما فکر معجری بردار

کودکانی که نانشان دادی
روزگاری بزرگ می گردند
می نویسند نامه اَما بعد
بی وفا مثل گرگ می گردند

یا زمین دار گشته و آن روز
همه افراد خیزران کارند
یا که آهنگری شده آن جا
تیرهای سه شعبه می آرند

وای اَز مردمان بی احساس
دردهای بدون اندازه
وای اَز آن سوارکاران و
نعل اسبی که می شود تازه

وای اَز دست های نامَحرم
آتش ودود وچادر و دامان
وای اَز کوچه ی یهودی هاسنگ باران قاری قرآن...
علی زمانیان    ***************************
  شعر مدح مولا علی (ع) باسم رب العالی الاعلی و رب المرتضی

می کنم در ماه رحمت وصف آن شیر خدا

باید امشب دل پر از احساس کرد

تا شب قدر علی این سینه را الماس کرد

باید از اعماق دل نام علی را هم سرود

چون علی بهر محمد  یاوری دیرینه بود

هر که از ذکر علی غافل بود، جاهل بود

بی ولای او ، نماز هر کسی باطل بود

ذکر مولا فاتح قلب همه است

ذکر حیدر روز و شب یا فاطمه است

بشنوید ای مردمان حق پرست

عشق حیدر از ازل در تار و پودم بوده است

در مه غفران مه رحمت، ماه توبه، ماه عشق

می سرایم مدح مولایم علی، آن شاه عشق

از قلم خواهم مرا یاری کند

پیش مولا آبروداری کند

هان مسلمانان عاشق ! شیعیان پاکدل

عشق او گشته عجین، از کودکی با آب و گل

یاد دارم مادرم نام علی یادم بداد

شیر را با عشق مولا در دهان من نهاد

گفت روزی مادرم فرزندکم ای دلبرم

من تو را با عشق مولایم علی می پرورم

یاد دارم روزها با عشق تو سر کرده ام

روز و شب مداحی اولاد حیدر کرده ام

یاد داری یا علی نذرت جوانی کرده­ام؟

در مسیر عشق تو من جانفشانی کرده­ام!

مه ،مه رحمت بود ماه صیام است ونماز

وه چه خوش ماهی بود ماه دعا ، راز و نیاز

حرفی از راز و نیاز آورده ام مولای من

سینه را لبریز از سوز و گداز آورده­ام مولای من

هان تو ای شیعه چرا بر خواب غفلت می روی!!

در سحر آیا تو مغروق  خدایت می شوی؟

گر تو مولایت علی باشد چرا راهت جداست؟

عاشق مولا همیشه غرق در ذات خداست

اقرا ای شیعه تو در مصحف، صفات مومنون

الذین هم فی صلاتهم خاشعون

شیعیان! راه علی تا روز محشر زنده است

هر که دارد عشق او ، وا... او پاینده است
سیدمحسن احمدزاده
*******************
شبانگاهان چو برخیزم ز بستر
بخوانم دوست را بادیده تر
بگیرم دامن مولی الموالی
نشانش می دهم این دست خالی
بگویم مهربان مهربانان!
تو هستی گوهر این چشم گریان
چو گردی روبرو با بنده خود
ببینی بنده شرمنده خود
تو هرچه می شوی بر من خطا پوش
محبت های تو گردد فراموش
چه شیرین است یا رب گفتگویت
که یک ساعت نشینم روبرویت 
چو رحمت بر دلم جاری نمایی
دگر من هم شوم عمری خدایی
خداوندا به آه و سوز مولا
به حق ناله جانسوز زهرا
مرا در بندگی نصرت کن ای دوست
قبول درگه لطفت کن ای دوست
به آه سینه ی زخم اسیران
به آن ویران نشین شام ویران
دل ما را تسلی کن ز هر غم
بیا ما را بخر ای دوست درهم
شاعر : محمود ژولیده
 *********************** یک شعر زیبای مناجاتی برای همه عاشقان مناجات و سحر تا تو به من نظر کنی        زیر و زبر شود دلم
همچو نگاه رحمتت        رنگ سحر شود دلم
ای همه دعای من        این تو و این ندای من
خدای من خدای من       خدای من خدای من
      خدای من خدای من
 
دل چو سینه می تپد        سرشک دیده می چکد
لرزش دل علامت       اینکه خبر شود دلم
شاهد مدعای من       سوز دل و نوای من
خدای من خدای من       خدای من خدای من  
       خدای من خدای من  
بی خبران عشق را      یک نظر تو کافی است
بی خبرم ولی گهی      اهل نظر شود دلم
یک شبه آشنای من       تا به ابد برای من
خدای من خدای من       خدای من خدای من  
       خدای من خدای من  
دائم اگر نگاه تو      تازه کند حواله ام
این دل سخت بشکند      درٌ و گوهر شود دلم
ای کشش محبتت      بسته به دست وپای من
خدای من خدای من       خدای من خدای من  
       خدای من خدای من  
وای اگر عنایتت     از دل من حذر کند
شام وسحر ملازم     خوف و خطر شود دلم
با تو رسد عطای من     بی تو رسد بلای من
خدای من خدای من       خدای من خدای من  
       خدای من خدای من  
گفتگوی تو با دلم    در دل شب صفا دهد
گرچه تمام روز هم    با تو به سر شود دلم
همدم روزهای من    مونس شام های من
خدای من خدای من       خدای من خدای من  
       خدای من خدای من  
این همه حسن و همدلی    بین خدا و بنده اش
پس به چه عذر قابلی    دور ز در شود دلم
می شنوی صدای من    از دل با ولای من
خدای من خدای من       خدای من خدای من  
       خدای من خدای من  
گرچه مرا تو می خری    کرب وبلا نمی بری
از تب وتاب روضه ها    خون به جگر شود دلم
این دل مبتلای من    صحنه کربلای من
خدای من خدای من       خدای من خدای من  
       خدای من خدای من  
وای اگر رسد اجل        روز قیامت و عمل
چون به حرم نرفته ام       جای دگر شود دلم
به داد من نمی رسد       هیچ یک آشنای من
خدای من خدای من       خدای من خدای من  
       خدای من خدای من
هیچ مجال توبه نیست       جای کمیل و ندبه نیست
کیست کند شفاعتم       چون به خطر شود دلم
در دل شعله عذاب       کس نرود به جای من
خدای من خدای من       خدای من خدای من  
       خدای من خدای من
نیست زبان معذرت       نیست زمان مغفرت
کز غم حول محشرت       لال و کر شود دلم
سرور من مگو شود       واسطه خدای من
خدای من خدای من       خدای من خدای من  
       خدای من خدای من
ای شه بی سر وکفن       حسین من حسین من
بی تو به نزد ذوالمنن       خاک به سر شود دلم
ای همه غصه های من       درد من و دوای من
خدای من خدای من       خدای من خدای من  
       خدای من خدای من
تازه به پیش بانی ام      نوحه و روضه خوانیم
گل کند آه و زاری ام      مرغ سحر شود دلم
شاهد نغمه های من      کشته نینوای من
خدای من خدای من       خدای من خدای من  
       خدای من خدای من
تازه نشان دهم خدا      شور قیامت ترا
تازه ز اشک فاطمه      حال دگر شود دلم
صیحه صور می شود      بانی روضه های من
خدای من خدای من       خدای من خدای من  
       خدای من خدای من
                                             شاعر : محمود ژولیده
*************** 
(گناه)
با سنگ هر گناه پرم را شكسته ام
آه اي خدا ، خودم كمرم را شكسته ام
نه راه پيش مانده برايم نه راه پس
پلهاي امن پشت سرم را شكسته ام
من دانه دانه اشك خودم را فروختم
نرخ طلايي گهرم را شكسته ام
ديگر مرا نشان خودم هم نمي دهند
آيينه هاي دور و برم را شكسته ام
دنيا شكست خورده تر از من نديده است
حالا به سنگ خورده ، سرم را شكسته ام
آرام كن مرا و در آغوش خود بگير
حالا كه بغض شعله ورم را شكسته ام
راهم بده به باغهاي شجرهاي طيبه
من توبه كرده ام ، تبرم را شكسته ام
حالا ببين كه به غير از گدا شدن
در پيشگاه تو هنرم را شكسته ام
************************


(ماه استغفار)
سلامم بر تو ای ماه شریف و ماه بی همتا
درودم بر تو ای ماه عزیز خالق یکتا
سلامم بر تو ای ماه دعا ای ماه آمرزش
درودم بر تو ای ماه ثنا ای ماه آمرزش
سلامم بر تو ای ماه ورع ای ماه استغفار
درودم بر تو ای ماه نماز و ماه استغفار
سلامم بر تو ای ماه فضیلت ماه آزادی
درودم بر تو ای ماه عزیمت ای مه شادی
سلام بر تو ای ماه هدایت ای مه ایمان
درودم برتو ای ماه عنایت ای مه سبحان
سلامم بر تو ای ماه تلاوت ای مه فرقان
درودم بر تو ماه شهادت ای مه قرآن
سلامم بر تو ای ماه مبارک ماه وعظ و پند
درودم بر تو ای ماه سالک ای مه پیوند
سلامم بر تو ای ماه ولایت ای مه والا
درودم بر تو ای ماه سعادت ای مه رعنا   ************************


تا تو به من نظر کنی زیر و زبر شود دلم

همچو نگاه رحمتت رنگ سحر شود دلم

ای همه دعای من این تو و این ندای من

خدای من خدای من خدای من خدای من

خدای من خدای من



دل چو سینه می تپد سرشک دیده می چکد

لرزش دل علامت اینکه خبر شود دلم

شاهد مدعای من سوز دل و نوای من

خدای من خدای من خدای من خدای من


خدای من خدای من


بی خبران عشق را یک نظر تو کافی است

بی خبرم ولی گهی اهل نظر شود دلم

یک شبه آشنای من تا به ابد برای من

خدای من خدای من خدای من خدای من


خدای من خدای من


دائم اگر نگاه تو تازه کند حواله ام

این دل سخت بشکند درٌ و گوهر شود دلم

ای کشش محبتت بسته به دست وپای من

خدای من خدای من خدای من خدای من


خدای من خدای من


وای اگر عنایتت از دل من حذر کند

شام وسحر ملازم خوف و خطر شود دلم

با تو رسد عطای من بی تو رسد بلای من

خدای من خدای من خدای من خدای من


خدای من خدای من


گفتگوی تو با دلم در دل شب صفا دهد

گرچه تمام روز هم با تو به سر شود دلم

همدم روزهای من مونس شام های من

خدای من خدای من خدای من خدای من


خدای من خدای من


این همه حسن و همدلی بین خدا و بنده اش

پس به چه عذر قابلی دور ز در شود دلم

می شنوی صدای من از دل با ولای من

خدای من خدای من خدای من خدای من


خدای من خدای من


گرچه مرا تو می خری کرب وبلا نمی بری

از تب وتاب روضه ها خون به جگر شود دلم

این دل مبتلای من صحنه کربلای من

خدای من خدای من خدای من خدای من


خدای من خدای من


وای اگر رسد اجل روز قیامت و عمل

چون به حرم نرفته ام جای دگر شود دلم

به داد من نمی رسد هیچ یک آشنای من

خدای من خدای من خدای من خدای من


خدای من خدای من

هیچ مجال توبه نیست جای کمیل و ندبه نیست

کیست کند شفاعتم چون به خطر شود دلم

در دل شعله عذاب کس نرود به جای من

خدای من خدای من خدای من خدای من


خدای من خدای من

نیست زبان معذرت نیست زمان مغفرت

کز غم حول محشرت لال و کر شود دلم

سرور من مگو شود واسطه خدای من

خدای من خدای من خدای من خدای من


خدای من خدای من

ای شه بی سر وکفن حسین من حسین من

بی تو به نزد ذوالمنن خاک به سر شود دلم

ای همه غصه های من درد من و دوای من

خدای من خدای من خدای من خدای من


خدای من خدای من

تازه به پیش بانی ام نوحه و روضه خوانیم

گل کند آه و زاری ام مرغ سحر شود دلم

شاهد نغمه های من کشته نینوای من

خدای من خدای من خدای من خدای من


خدای من خدای من

تازه نشان دهم خدا شور قیامت ترا

تازه ز اشک فاطمه حال دگر شود دلم

صیحه صور می شود بانی روضه های من

خدای من خدای من خدای من خدای من


خدای من خدای من

شاعر : محمود ژولیده


*************************




شبانگاهان چو برخیزم ز بستر

بخوانم دوست را بادیده تر

بگیرم دامن مولی الموالی

نشانش می دهم این دست خالی

بگویم مهربان مهربانان!

تو هستی گوهر این چشم گریان

چو گردی روبرو با بنده خود

ببینی بنده شرمنده خود

تو هرچه می شوی بر من خطا پوش

محبت های تو گردد فراموش

چه شیرین است یا رب گفتگویت

که یک ساعت نشینم روبرویت

چو رحمت بر دلم جاری نمایی

دگر من هم شوم عمری خدایی

خداوندا به آه و سوز مولا

به حق ناله جانسوز زهرا

مرا در بندگی نصرت کن ای دوست

قبول درگه لطفت کن ای دوست

به آه سینه ی زخم اسیران

به آن ویران نشین شام ویران

دل ما را تسلی کن ز هر غم

بیا ما را بخر ای دوست درهم

شاعر : محمود ژولیده
 
************************


  وقت رفتن رسیده            به دلم غم دمیده  

تا سحر زار می زنم           میریزم اشک ز دیده

گریه می کنم خدا              تا دل آرم بگیره

این دل مرده من            یه کمی جون بگیره

یاد اون روزها بخیر           تو نماز جماعتا

دلامون پر می کشید           کم کمک سوی خدا

یادش بخیر یادش بخیر            دعا کمیل اولی

چه حالی بود چه شوری بود         توی مناجات علی

یادش بخیر یادش بخیر          روضه های امام رضا

چه گریه و زمزمه ای            بودش میون بچه ها

چه حالی بود چه سوزی بود              تو دعای توسلا

با قلبای شکسته مون           داد می زدیم خدا خدا

خدا خدا خدا خدا خدا خدا

الوداع بچه های ولایتی

الوداع خادمای ولایتی

الوداع ای جوونای با صفا

الوداع عاشقای امام رضا

الوداع نماز خونا روزه دارا

الوداع گریه کنا عزادارا

الوداع دعا کمیلای علی

الوداع سربازای سید علی

الوداع زمزمه سبز دعا

الوداع ای رفیقای شهدا

الوداع سحرهای خوب دعا

آل یاسین و دعا عهد آقا

الوداع گریه و شور و زمزمه

الوداع گریه کنای فاطمه
 *************************
رمضان شهر عشق و عرفان است . . . رمضان بحر فیض و احسان است
رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن . . . گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است
رمــضــان امــتــــداد جــــاده نــــور . . . در گذرگاه هــر مــــسلمــان است
رمــضــان چــلچــراغ نـــور افـشان . . . در شبــستان قلــب انـسان است
مـــاه تــحکــیــم آشنـــایــــى هـــا . . . مــاه تعــطیل قــهر و حرمان است
مـــاه شـــب زنــده دارى عـشــاق . . . مــاه بــیــدار بــاش وجــدان است
مـــاه اشــک و خـروش و ناله و آه . . . راه برگــشت هــر پــشیمان است
مــــاه آســـایــش قــلــوب بــشــر . . . مــاه پــالایــش تـــن و جــان است
مــــاه تــسلیــم در بــــر خـــالـــق . . . مــاه تــمریــن کــار نــیـکــان است
رمضــان چــشمــه عـطــاى خـــدا . . . ماه عفو و گذشت و غفــران است
رمــضــان رهــنـــمــا و راه گــشــا . . . بهــر گــم گـشتگان حـیــران است
رمــضــان شــاخسارى از طــوبـى . . . غرفه اى از بــهشـت رضوان است
رمــضــان بــارگــــاه (بــســم ا…) . . . جلــوگاه (رحیـم) و (رحمان) است
مــاه تـــحصیــل دانــش و تــقــوى . . . گــاه تــطهـیــر و راه ایــمـان است
مــــاه اکـــرام عـــتــرت و قـــــرآن . . . مــــاه اطفــــاء نــــار نــیــران است
عیــــد مســعــود زاد روز حــســن . . . روز پــر فــیــض نــیــمــه آن است
شــب قــدرش ســلام بــر مــهدى . . . تــا بــه فـجرش که نور باران است
مـــغــرب آفــتــاب عــمــر عــلـــى . . . مشــرق مــــاهتــــاب قــرآن است
در چــنین مه که انس و جان یارب . . . بر سر سفــره تــو مــهــمـان است
نظـــرى ســوى دردمنــدان کــــن . . . اى کــه نــامـت شفا و درمان است
بــــارالــها بــــه درگــه کــــرمـــت . . . سائــل خــستــه دل فـراوان است
کشــــور مــــا بــهشت زهــرا شد . . . بس کــه پــر لاله خــاک ایران است
اى خــــــدا آرزوى ایــــــن امـــــت . . . جشــن پــیــروزى شــهیــدان است
واى بــر حـال آن کسى که حسان . . . خــصــم قــرآن و یـار شیطان است
*****************
 
مساجد
مساجد خانه نور و سرورند
تجلى گاه آيات و حضورند
ز جا برخيز هنگام حضور است
اگر موسى شوى هر گوشه طور است
مسلمان بى نمازى، بى سپاسى است
نماز اول قدم در خودشناسى است
نگر گه گاه قرآن مبين را
مرورى كن صفات مومنين را
نماز آرام جان مومنين است
هجوم آسمان پيماى زمين است
خوشا آنانكه دائم در نمازند
تمام عمر قائم بر نمازند
به اشكى چشم خواب آلوده ‏تر كن
»و يبقى وجه ربك« را نظر كن
بيا اى قطره يك دم اهل دل شو
ز خود بگذر به دريا متصل شو
به دريا مى‏ روم خواهى نخواهى
بزن دل را به درياى الهى
مجويم واژه را دريا برون را
ببين »انااليه راجعون« را
كه اين دريا پر از موج نهفته است
به هرموجش هزاران گنج خفته است
اگر چشم دلت بيناى راز است
رسيدن تا خدا يكجو نياز است
نياز عشق عين بى نيازيست
كه سر بر سجده بردن سرفرازيست
اذان، اذن مناجاتست با حق
مجال عرض حاجاتست با حق
موذن باز كن باب اذان را
بر افشان باده ى ناب اذان را
خروش زندگى بهرنيازست
پل مستحكمش نور نمازست
نماز بى زكات آلوده باشد
چنان فانوس دود اندوه باشد
چنين فانوس آيا نور دارد
كه انسان در فروغش ره سپارد
نماز بى ولايت بى ‏نمازيست
تعبد نيست، نوعى حقه بازيست
ولايت چيست در خون غوطه خوردن
كليد سينه بر مولا سپردن
الا مسها كه كه در گرد و غباريد
به اكسير ولايت دل سپاريد
طلا آنگه طلاى ناب گردد
كه در حب ولايت آب گردد
 
بهار اندر بهار
رمضان ماه شوق و انتظار است
شب جمعه بهار اندر بهار است
خوشا بر بنده دلخسته‏اى كه
در اين ماه خدا شب زنده دار است
به آخر مى‏رسد اين ميهمانى
نگشته اين دل من آسمانى
نديدم دلبر گمگشته ‏ام را
نديدم آن رخ صاحب زمانى
گذشت اين ماه و من كارى نكردم
به عشاق تو غمخوارى نكردم
هميشه يار شيطان شد دل من
امام خويش را يارى نكردم
به جز توبه دگر راهى نمانده
برايم ناله و آهى نمانده
مرا آريد دنبال نگارم
كه تا كويش دگر راهى نمانده
ز يارانم جدا افتادم اى واى
ز كف سرمايه ‏ام را دادم اى واى
الهى كى شود يارم بيايد
كه ازبند غمم آزاد نمايد
كنار دلبرم مى‏ ماندم اى كاش
ز وصف او خطى مى‏ خواندم اى كاش
شب جمعه نجف مى‏ بودم اى واى
كميلى با على مى ‏خواندم اى واى 
 
******************
احياى زينب
صداى ناله احياى زينب
تمام كوفه را پر كرده امشب
به قرآنى كه باشد بر سر او
بگويد مصحف عقل ناطقت كو
گهى با چادر خاكى مادر
بگيرد اشك چشم دو برادر
حسن همراه آن خونين عمامه
شب احيا را كرده اقامه
حسينش با عباى غرق در خون
نشيند رو به قبله زار و محزون
يكى دارد به سر قرآن مولا
يكى مى ‏گفت تسبيحات زهرا
بود سقاى اين هيئت ابوالفضل
ولى دارد عجب هيبت ابوالفضل
عجب زيبا بود احياى عباس
كه باشد هيئت باباى عباس
عجب احياى زيباييست بر پا
فقط جاى على خالى ست اين جا
شب قدر على زيبا به پا شد
فقط حق على اين جا ادا شد
على هست امشب مست ابالفضل
بود تقدير در دست اباالفضل
بيا اى عبد سر گردان و مسكين
دهد عباس امشب بر تو تسكين
تو اى شب زنده دار قدر مولا
چه خواهى كربلا يا قبر مولا
دهد عباس امشب نور ديده
برات مكه و برگ مدينه
***************
 
تو ای صفای ضمیرم! چرا نمی آیی؟
چرا بهانه نگیرم؟ چرا نمی آیی؟ 
.................................

اگر حجاب ظهورت وجود تار من است
خدا کند که بمیرم! چرا نمی آیی؟ 
.................................

تو امر کن سر خود را بدست می گیرم
ببین چقدر دلیرم چرا نمی آیی؟
.................................

میان خلقت من با گل تو رابطه ای است 
من از تراب غدیرم، چرا نمی آیی؟ 
.................................

هوای دیدن سرداب غیبتت دارم 
به این رواق اسیرم، چرا نمی آیی؟
.................................

اگر چه نیست مرا قوتی چنان گردو
به صرف نان و پنیرم چرا نمی آیی؟
**************************
  الغوث یابن العسگری
خسته ام از توبه های سَرسَری     از هوای نفس و از دیو و پری
دوستـــانِ دشـمـنـم در یـاوری     مــادرانِ بـدتـر از نـامـــادری
 
باید امشب رفت راه دیگـری
الامان الغوث یابن العسگری
 
***
 
عده ای خوابند، پس بیدار کو؟     عده ای مست اند، پس هوشیار کو؟
پـس زبـان مـیـثـم تـمّــار کو؟     در شبـــــ روشـنـگری عـمـار کـــو؟
 
قهـرمانِ غرقِ غربت رهبری
الامان الغوث یابن العسگری
 
***
 
کـاش مـولایـم علـی تنــها نبـود     ایـن جوابـــ روضـه هـای مـا نبـود
ایـن جوابــــ ظهـر عـاشـورا نبـود     ایـن جوابـــ حضرت زهــرا(س) نبـود
 
فوت و فن های فرار از روسری
الامـان الغـوث یابن العسگـری
 
***
 
خـوش خیالان خوب رندی می کنند     جـای مـردی، مرد رندی می کنند
گلــه گلــه گــاو بــنــدی می کنند     گاو صندوق، چشم بندی می کنند
 
گم شده اسناد با جادوگری
الامان الغوث یابن العسگـری
 
***
 
عـده ای بـا یـاد قُـدقُـد آس و پاس     عده ای از جوجه خواران در تراس
الغرض جمع است مردم را حـواس     اخـتـلاس و اخـتلاس و اخـتلاس
 
چشم ما باشد به روز داوری
الامان الغوث یابن العسگری
 
***
 
مال مردم مال بابات است؟ نه     وقـف خــرج انتـخـابـات اســت؟ نه
جرم تو لازم به اثبات است؟ نه     این همان مسئول محتاط است؟ نه
 
کـوس آقایی زند هر نوکـری
الامان الغوث یابن العسگری
 
***
 
دور از جـــان هــمـــه افــراد دزد     داد بر مردم به کوچه یاد دزد
در شلوغی می زند هی داد دزد     چــوب را بــردار تا فـریـاد دزد
 
لاجـرم آید به گوشِ هر کری
الامان الغوث یابن العسگری
 
***
 
جنگ با ما کار هر دژخیم نیست     چاره دژخیم ها تعظیم نیست
درد مـردم از غـم تحریم نیست     در دل اهـل عبادت بیم نیست
 
آه از این فتنه ها و خود سری
الامان الغـوث یابن العسگـری
 
***
 
مجـلـس اهـل دعـا پـر رونـق است     هق هق اهل بکا چون حق حق است
صلح و جنگ این ولایت مطلق است     اهـل بـاطـل نـوبـت جـاء الحـق است
 
می دهد این ذکر ما را برتری
الامان الغوث یابن العسگـری
 
***
 
از منافق هرچه می افتد نقاب     مـی شود پـر رو تـر و حاضـر جواب
با دم از حـق بشر با آب و تاب     کشتن شهری مسلمان شد ثواب
 
سوخت جان شیعه در ناباوری
الامـان الغتوث یابن العسگـری
 
***
 
آه از اینگونه کشتار، آه آه     آه از این جانسوز اخبار، آه آه
آه از اوضـاع میانمـار، آه آه     پس کجایی ای علمدار، آه آه
 
ای که امـت را امـیـد آخـری
الامان الغوث یابن العسگری
 
***
 
حق نمی گردد فنا در زیر سُم     نیست آیا بدتر از بمب اتم؟
کشتـن یک شهر در اخبـار گُم     ایـهـا الـمـذمـل ، قُـم، قُـم
 
تا که با شمشیر فریاد آوری
الامان الغوث یابن العسگری
 
***
 
مـا دعـا کـردیـم و آنـهـا بـرده اند     نوحه خوان ما، سینه زنها برده اند
بی کفـن ها بی کفن ها برده اند     مـردهـا تنـها نـه ، زن هـا بـرده اند
 
ای شهادت باز از ما می بری
الامان الغوث یابن العسگری
 
***
 
یک طرف از دست خود جان برلبم     یک طرف بالا نرفته یا ربـم
یک طـرف از هـجـر در تـاب و تبـم     یک طـرف یـاد مزار زینـبـم
 
با مزار عمه ات کین گستری
الامان الغوث یابن العسگری
 
***
 
شیعه مولا جان چنین بی کس نبود     روزی ما دست خار و خس نبود
در کـبــوتـر خـانـه هـا کـرکـس نبـود     قبر زهرا بود مخفی، بس نبود؟
 
حیدری کن حیدری کن حیدری
الامـان الغـوث یابـن العسگـری
 
***
 
خوب شد این باب آخر وا نشد     قبـر زهـرا مـادرت پیـدا نشد
چـون بقیـع بازیچه اعداء نشد     یا که ویران مثل سامرا نشد
 
ای که فـکـر انـتـقام مـادری
الامان الغوث یابن العسگری
حاج سعیدحدادیان
************************* بیا جانا به بازار محبت

بیا جانا به بازار محبت
که آنجا عاشقان جان می فروشند
بگو اغیار از خفت بمیرند
که یاران جان به جانان می فروشند
عجب آشفته بازاری است این دهر
که گاهی گوهر ارزان می فروشند
گروهی سر در این ره کرده ایثار
گروهی نیز ایمان می فروشند
دل بیگانه با حق آشنا نیست
خدا را بر خدایان می فروشند
منیت پیشه گان در تنگدستی
دو صد گوهر به یک نان می فروشند
اگر بازارشان رونق بگیرد
به گبری صد مسلمان می فروشند
اجانب زاده را حب الوطن نیست
ریا کارانه ایران می فروشند
بیا یابن الحسن خود داوری کن
ببین دین را چه اسان می فروشند
نمی میرد چرا از غیرت این خلق
که دانا را به نادان می فروشند
شکسته حرمت پیغمبری را
به اهریمن سلیمان می فروشند
شکایتنامه دارم بر شهیدان
که اهل خدعه وجدان می فروشند
استاد کلامی زنجانی
 

یارب ادرکنی


الهی سائلی پشت در آمد
فقیر آمد  فقیرِ حیدر آمد
باذن الله  تا در می زنم من
دم از آقام حیدر می زنم من
علی مشکل گشای هر غم ما
علی در اصل اسم اعظم ما
علی آئینۀ ذات و صفات است
بَدَل گردان لوح سیئات است
علی با سائلانت همنشین است
علی با بی کَسان یار و معین است
صدایت می زنم یا حیِّ سرمد
بنام حیدر و نام محمد
شب تقدیر چون با نور آیم
تو گویی سوی کوه طور آیم
شب قدر تو چون بی نور باشم
من از آل پیمبر دور باشم
اگر با روسیاهی تمامم
رسد پرونده ام دست امامم
چه حالی می شود آقای خوبم
اَلی ای ربِ غفار الذّنوبم
اگر امشب مقدر شد بمیرم
چه خاکی بر سرم باید بریزم
بخاک کربلا سوگند یا رب
به احوال صبور قلب زینب
به حق مجتبی نور دو عینش
به گودال پر از خون حسینش
به اشک چشم بارانیِ عباس
به قلب پاک و نورانی عباس
به محراب علی و سجده گاهش
که در وقت سحر شد قتلگاهش 
بحق کوثر قرآن الهی
به این پروندۀ ما کن نگاهی
مبادا آبروی ما بریزد
که اشک مهدی زهرا بریزد
به یک العفو درد ما دوا کن
بیا و خاک ما را کربلا کن
که شاید پاک قرآن سر بگیرم
پس از آن یار را در بر بگیرم
الهی دوست راضی گردد از ما
به لطفت بعد از این یاریم او را
ندای یا لثاراتش چو آید
نگاه تازه ای بر ما نماید
اگر مهدی قیامش راه افتد
بسیج انتقامش راه افتد
قیام کوچه را امداد سازیم
در و دیوار را آباد سازیم
اگر آلوده دامن پاک گردد به زیر پای اکبر خاک گردد      

اشعار ماه مبارک رمضان
مناجات با خدا
***
خجالتم نده و عاصی ام خطاب مکن
نده جواب مرا ...لااقل جواب مکن

صدا بزن که سحرها کمی بلند شوم
مرا به وقت مناجات غرق خواب مکن

همیشه خواسته هایم برای نفسم بود
دعای من که دعا نیست مستجاب مکن

همین که ترس برم داشته خودش کافیست
تو با عتاب دلم را پر اضطراب مکن

عتاب کردن تو بدتر از جهنم هاست
جهنمم ببر اما دگر عتاب نکن

چقدر جار زدم من که دوستم داری
بیا مقابل مردم مرا خراب مکن

خودت اجازه نده بعد از این گناه کنم
زیاد روی من و توبه ام حساب مکن

اگر که عبد نبودم نجف نمیرفتم
مرا به خاطر شاه نجف عذاب مکن

سوا مکن که همه با همیم جان حسین
همه غلام حسینیم انتخاب مکن



 br /